دیمن - سلام سارا

من با تعجب- تو اینجا؟؟؟ تو منو اوردی اینجا؟

دیمن- قبلا جواب سلاممو میدادی

من- قبلا تو هم سعی نداشتی سمو بکشی

دیمن- سارا گذشته هارو فراموش کن

من- بهتره تو هم منو فراموش کنی

دیمن- این اصلا مکالمه خوبی نیست..سارا از تو بعیده

من- میخوام برم... چطوری باید برم؟

دیمن- اوه اوه زوده... من راحت نیاوردمت اینجا که راحت بزارم بری

من- چی از جون من میخوای؟

دیمن- فعلا هیچی ولی برات یه پیشنهاد خوب دارم عزیزم

من- تو؟ برای من؟

دیمن با بغض- سارا با من اینطوری حرف نزن،من هنوزم دوست دارم دیوانه

من- این بازیات دیگه خیلی قدیمی شدن دیمن، چطوری اون کارو کردی؟ نیروانا داغون شد. همشم تقصیر توئه. هنوزم از تو حرف نمیزنه. تو برامون مثل کابوسی

دیمن با عصبانیت- مواظب حرف زدنت باش سارا، اینجا این منم که تصمیم میگیرم

من با خنده- تو برای من اندازه یه مگس هم ارزش نداری، تو واقعا بیچاره ای

دیمن با عصبانیت- همش تقصیر توئه، مرگ دین،ادام،حتی خودت. تو این کارارو کردی تو سارا تو

من- دهنتو ببند... تو مریضی دیمن مریضی

دیمن با حالت عصبانیت صورتشو نزدیک من کرد- خوب گوش کن سارا چیزی که بهت میگم برات خیلی چیزاست پس مواظب باش داری با کی حرف میزنی. این تو هستی که مجبوری تصمیم بگیری نه من نه اون دین بی خاصیت

من- منظورت چیه؟؟؟؟

دیمن- دوست داری دین و ادام از اینجا نجات پیدا کنن؟؟؟

من- معلومه میخوام ولی در عوضش تو چی میخوای؟

دیمن- چیز بدی نمیخوام فقط تو باید منو انتخاب کنی

من- منظورت چیه؟

دیمن- من میتونم دین و ادامو برگردونم به دنیای خودشون و میتونم کاری کنم که زمان از جایی بیاد که هممون جوون باشیم...چطوره؟

من- تو چطوری این کارارو میتونی بکنی؟

دیمن- من بهت دروغ نمیگم سارا، کالانوس بهم کمک میکنه

من با عصبانیت- چی؟؟؟ کالانوس؟؟؟ تو داری با کسی کار میکنی که مگی از ما گرفت!!!!!

دیمن- اروم باش سارا. خیلی هم بد نیست

من- تو مریضی.... من همین الان از اینجا میرم

دیمن با عصبانیت- سارا من اینکارو دارم برای تو میکنم اگه منو قبول نکنی من کاری میکنم که دین و ادام اینجا بدترین عذاب هارو بکشن و این همش نیست منتظر نیروانا و تامی هم باش تا بیان اینجا کنارت! سارا به عشقم بهت قسم میخورم میکنم همه اینکارارو... به نفعته قبول کنی. اینجوری دین و ادام هم برمیگردن.

من- دیمن ... دیمن....تو چه حیوونی شدی...!!! از کجا بدونم راست میگی؟

دیمن- سارا من به تو دروغ نمیگم... و در ضمن تو باید با من ازدواج کنی...

من با تعجب- چی؟؟؟؟

دیمن- این شرطتمه... سارا تو باید مال من بشی و فقط در صورت قبول شرط من، دین و ادام برمیگردن و در غیر این صورت سارا کاری میکنم که خودمم کنارت بسوزم

من- چرا داری اینکارو میکنی؟

دیمن- من این حیوون شم تا تورو بدست بیارم سارا، شدم یه ادم کثیف،کسی که حتی خودمم از خودم بدم میاد... سارا این اخرین شانسته... اگه واقعا دینو دوست داری با من بیا منم اونارو ازاد میکنم.

من- دیمن...من...من..نیروانا پس چی؟؟؟ بانی،تامی،سم،جرمی؟؟؟

دیمن- سارا این تاوانیه که باید بدی

من- تاوان چرا؟؟؟؟ من کاری نکردم دیمن...من فقط عاشق بودم همین

دیمن- پس من چی؟؟؟ من نبودم؟؟؟ تو فقط دینو دیدی نه منو

من- دیمن میخوام از اینجا برم،هوای اینجا خیلی سنگینه برام. بذار برم تروخدا

دیمن- سارا باید الان جواب بدی.

من- دیم بزارم پیش ادامو دین خواهش میکنم بزار برم...باشه قبوله باشه...من باهات میام لعنتی بزار برم

وقتی چشامو باز کردم دین کنارم نشسته بود

دین با نگرانی- سارای من خوبی؟ کجا بودی؟

من با بغض- دین من خیلی دوست دارم هرکاری میکنم تا تو خوشحال باشی و سالم باشی. ادام تو هم همینطور...

دین- چی شده؟؟؟چرا یه جوری حرف میزنی که انگار بار اخریه که میبینمت!

ادام- سارا تو کجا بودی؟

من با گریه- ادام، دین...مواظب دخترمو بانی باشین...نذارین جای خالی من براشون خیلی سخت باشه. دین براش پدری کن هنوزم بهت احتیاج داره.

دین با نگرانی- سارا داری میترسونیم.. چی شده؟؟؟

ادام- سارا من بدون تو جایی نمیرم. یا با هم یا بدون هم

داشتیم حرف میزدیم که دیمن یهو اومد تو...

دین با تعجب- تو اینجا چه غلطی میکنی؟

دیمن- سارا تمومه یا نه؟؟؟

ادام با تعجب- چی تمومه؟؟؟ چی شده سارا تو کجا بودی؟

من با گریه - من همشو به خاطر شماها میکنم، به خاطر تو دین...

دین- سارا چی شده؟؟؟

من با گریه- دیمن الان وقتشه...

 

*******

نظر یادتون نره   بای بوس

خیلی دوستون دارم