LOST TIME...4
این قسمت داستان دین وینچستر میگه(حالا بعدا خواهید فهمید چرا)
هرکاری کردم تا سارا نخواد بیاد اینجا ولی برام سخته که اینجوری ببینمش. من تو اینجا گیر کردم حتی نمیدونم روحم کجاست؟؟؟!!!! باید با کستیل حرف میزدم. کستیل کسیه که تو این مدت خیلی به من کمک کرده.
من- هرکاری بگی کردم تا سارا دست بر داره ولی نمیشه
کستیل- دیره دین الان ادام.... دین باید یه سفری داشته باشی و ازت میخوام کار بزرگی بکنی ولی الان نه خبرت میکنم
من- ببخشید یعنی چی؟؟؟؟
کستیل- زیادی نپرس به موقع اش میفهمی
موندن من تو اینجا و دوری از کسایی که دوسشون دارم برام سختن. سارا زنی که منو اونجوری که بودم دوسم داشت. باید میرفتم جایی که بهم ارامش میداد. رفتم خونه نیروانا بالای تخت بانی واستاده وبدم داشتم نگاهش میکردم. که کستیل اومد
کستیل- سالهای زیادی هست که هرشب میای اینجا
من درحالی که به گهواره بانی زل زده بودم- بانی نگاهاش منو یاد سارا میندازه. کستیل خیلی سخته خیلی. حتی نمیتونم بانی بغل کنم. نیروانا تامی... خسته ام کستیل خیلی خسته ام. روحم نیست خودمم اینطوری ام اونم از سارا. خسته ام
بانی بوس کردم و بعدش از اونجا رفتم. رفتم خونه سارا. دیدمش عکسمو بغل کرده داره گریه میکنه. اون هیچ وقت متوجه این نشد که تو همه این سالها تو این 15 سال من هرشب کنارش دراز میکشیدم و به چشاش نگاه میکردم تا خوابش ببره. امشبم مثل شب های دیگه با گریه خوابش برد. اروم نوازشش میکردم. از جام بلند شدم. رفتم بیرون تو حیاط. من حتی نمیدونم الان روحم یا نه. گیج بودم. دیدم یه روح دیگه ای تو حیاطه.
من- تو کی هستی؟؟؟؟ به من نگاه کن. تو خونه سارا چیکار میکنی؟
وقتی برگشت باورم نمیشد. دیمن بود
من با تعجب- تو!!!! اینجا چی کار میکنی؟
دیمن- دین دین دین... تو حتی وقتی هم که میمیری دست از سر سارا بر نمیداری
من- گفتم کارت بیچاره؟
دیمن- اوه اوه با من خوب باش دین. میخوای چی کار کنی؟؟؟ هان؟؟؟ میخوای سارا بیاد پیشت تا اینجا کنارش باشی؟
من- وقت رفتنه دیمن. بهتره بری
دیمن با عصبانیت اومد طرف دین- خوب گوش کن، من هنوزم اولین دشمن تو هستم. اینجا دیگه تو برنده نیستی
من- هه... برنده؟؟؟ بهتری بری همون جهنمی که بودی
دیمن- فکر خوبیه ولی من تنها نمیرم. بهتره که تو هم بیای با من چطوره؟
ناپدید شد. نفهمیدم چی میگفت. گیج بودم. من هرکاری میکنم تا سارا خوشحال باشه ولی سارا خوشحال نیست. اینم برای من سخته. رفتم پیش کستیل
کستیل- دین نمیشه این چه حرفیه!
من- من باید برم کستیل. گوش کن اینجا بودن من به سارا کمکی نمیکنه ولی شاید با رفتنم بشه
کستیل- دین تو مردی...زنده نیستی. منم مثل تو اینجا گیر کردم حتی نمیدونم باید کجا برم تا کمک بخوام
من- خب تا کی باید اینجا گیر کنیم؟؟؟ من میرم میگردم دنبال روحم. میای یا میمونی؟
کستیل- دین...گوش کن
من- خب باشه خودم میرم تو هم بمون همین جا
کستیل- صبر کن داری کجا میری؟؟؟ میام باهات
خیلی راه رفته بودیم. خسته شدیم. نشستیم منم رفتم مثل هرشب بالای تخت بانی. دستمو کشیدم رو سرش نوازشش کردم. و بازم رفتم خونه سارا. تو حیاط بودم داشتم قدم میزدم که یهو دیدم یه نوری همه جار روشن کرد
دویدم رفتم طرف اتاق سارا ولی شدت نور اونقدر زیاد بود که نتونستم چیزیو ببینم. وقتی چشامو باز کردم دیدم تو یه جای تاریکم. فقط سرما بود اونجا
من با داد- کسی اینجا هست؟؟؟ هی...کسی هست
از تاریکی یه صدایی شنیدم. یه مرد سیاه پوش بود
من- تو کی هستی؟؟؟؟
مرد سیاه پوش- دین وینچستر، تو چرا همه جا هستی؟ پسر مرگتو قبول کن
من- گفتم کی هستی؟
مرد سیاه پوش- دین نگو منو یادت نمیاد. اوه مگه چقدر گذشته
من- تو...!!!! کالانوس..!!!
کالانوس- بینگو... خب جایزه چی میخوای؟
من- من اینجا چی کار میکنم؟
کالانوس- یادت نرفته که با من چی کار کردی؟
من- اره یادمه. خیلی هم خوب یادمه.
کالانوس- خب دین فکر نکن داستان تموم شده. سارا دیگه نمیخنده چون من نمیزارم
من- تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی
کالانوس- اوه اوه یادم رفت بگم، بانی چطوره؟؟؟ نیروانا؟؟؟ تامی؟؟؟ خوبن؟
من با عصبانیت- عوضی... من نمیزارم هیچ کاری باهاشون بکنی
نفهمیدم چی شد فقط یادمه تو حیاط خونه سارا بودم. نور دیگه نبود. از دیدن کالانوس تعجب کردم.و این خبر خوبی نبود. تهدیداش قبلا هم جواب داده بود ولی اینبار بانی نیروانا سارا و تامی هم بودن. داشتم تو حیاط راه میرفتم که یهو سارا منو صدا کرد
سارا با تعجب- دین...دین خودتی؟؟؟
من- تو داری منو میبینی سارا؟
سارا- اره دین.. وای خدای من. خیلی صدات کردم
من- نه نه واستا یه چیزی درست نیست... تو چطوری داری منو میبینی؟؟؟ سارا تو چطوری اینجایی؟
سارا- نمیدونم من ت اشپزخونه داشتم ادامو صدا میکردم که الانم اینجام
من- سارا این نشونه خوبی نیست.
سارا- یعنی چی؟؟؟
من- سارا من یه روحم. تو نباید منو ببینی... سارا نه نه نه...سارا نه خدای من
*******
نظر یادتون نره بای بوس
خیلی دوستون دارم
سلام من سارا هستم.به بزرگترین و به روز ترین وبلاگ خبری سریال سوپرنچرال خوش امدید. من در این وبلاگ جدیدترین عکس و اخبار از این سریال و بازیگرانش قرار میدم.