دوست

گفته:

میگم نظری که من در مورد دین گذاشته بودم ، در مورد سم هم بود و اینکه ضعف خیلی جاها از شخصیت سمه و نه شخصیت دین. بارها دروغ گویی؛ عدم اعتماد به برادرش؛ تلاش برای فرار از خانواده اش و کسی که در واقع هست؛ وجدان و احساس گناه کم (نسبت به دین که به خاطر کاری که توی جهنم کرده بود، اونقدر درد وجدان داشت؛ این سم خیلی بی خیاله ، با تمام کارهایی که کرده) ؛ نگشتن به دنبال دین وقتی که توی برزخ بود (من که نمی بخشمش، حداقل می تونست خیالش از اینکه دین در عذاب نیست راحت بشه بعد بره دنبال زندگی خودش، نه اینکه بدون اینکه دنبال دین بگرده و ببینه که چه بلایی سرش اومده ، خیلی راحت همه چی رو ول کرده و رفته ، دنبال کوین هم که پیش کراولی بوده نگشته، میگه مرگ مردم مشکل من نیست، بعد از اینهمه سال شکارچی بودن این حرف از سم بعیده، یه آدم عادی شاید این حرف رو بزنه ولی سم؟؟؟!!!!!!!)
در مورد قضیه روبی هم من اوایلش به سم حق می دادم ، چون می تونست انسانها رو با استفاده از قدرتهاش نجات بده و به علاوه به خاطر مرگ دین خیلی تنها و آسیب دیده و نیازمند انتقام شده بود ، بنابراین حق داشت که به روبی اعتماد کنه اما از اونجایی که دین ، فرشته ها ، پاملا (همونی که چشماش کور شد) ، چاک (نویسنده ای که پیامبر بود) ، وضعی که موقع ترک اعتیادش به خون پیدا می کرد و ... بهش گفتن که کارش اشتباهه دیگه نباید ادامه می داد و به نظر من از اونجا به بعد کاملاً اشتباه کرد. این بزرگی و زیبایی شخصیت دین بود که تا آخرین لحظه سم رو تنها نذاشت و سعی کرد متوقفش کنه و حتی بعد از کشته شدن لیلیث و اومدن لوسیفر هم سم رو تنها نذاشت. دین در خیلی از موقعیت ها سم رو حفظ کرده ، نجات داده، حمایت کرده و خلاصه دین خیلی بیشتر از اینکه سم ازش حمایت کنه ، از سم حمایت کرده.

ادامه:
سم ویژگی های مثبتی هم داره ، نسبتاً خونسرد و اغلب منطقی و اهل مذاکره است. همدلی قوی ای با آدمای دیگه داره و خوب نقش بازی می کنه. خیلی جاها دین رو نجات داده یا یه حرفایی به دین زده که دین رو واقعا به فکر واداشته و تغییرش داده (مثلاً وقتی که دین می خواست بره گوردن ومپایر رو بکشه ، سم بهش گفت که دقیقا وقتی ترسیدی اینطوری رفتار می کنی ......) یا بعد از مرگ پدرشون. یه جورایی در خیلی از قسمتهای سریال دین و سم مکمل هم هستن، در شکار و احساسات و خلاصه همه چیز یه جورایی مکمل هم هستن و باید هردوشون باشن تا همه چیز خوب پیش بره (به جز قسمتهای مربوط به روبی که سم دچار اشتباه شده بود). حتی دین هم بدون سم یه جاهایی می تونست ضعف داشته باشه اما با وجود سم ضعفهای دین کاملا پوشونده می شن و همینطور هم دین خیلی جاها ضعفهای سم رو پوشونده.
من کاراکتر سم رو هم دوست دارم ، حتی با اشتباهاتش ؛ ولی فکر می کنم دلیل این علاقه ام به سم کمی هم به خاطر دین باشه که اینقدر سم رو دوست داره و هرگز رهاش نکرده و همیشه مراقبش بوده. به نظرم تا حدی هم دین زیادی براش رئیس بازی و برادر بزرگتر بودن رو در اوایل سریال درمی آورد ولی خیلی وقته که دیگه این حالت رو نداره.
خیلی خوبه که سریال رو نقد می کنین ، من خیلی از خوندن نقدها خوشم میاد ، اینطوری آدما فقط یه بیننده صرف نیستن ، فعالانه و آگاهانه و متفکرانه سریال رو می بینن. خلاصه منظورم اینه که ممنون ، کارتون عالیه


نگین

گفته:

خب شاید بعدا چیزه دیگه ام نوشتم ولی الان قسمته 19 رو دیدم و فداکاریه فوق العاده ای که بنی بیچاره برایه دین کرد و البته رفتن سم به برزخ و میدونید چه انتظاری داشتم؟
فکر کردم الانه که سم به دین بگه که اشتباهه بزرگی بود که اونو رها کرد و دنبالش نگشت چون دیگه میدونه که یه ساله گذشته برایه دین چطوری بوده و به خاطره کاری که با بنی کرد (تو قسمته9) و باعث شد دین اونو بی خیال بشه و از شهرشم اواره اش کرد متاسف باشه اما خب خودتون میدونید خیلی راحت با دو تا جمله که بنی"یه کم" متفاوت با اونی بوده که سم فکر میکرده و اینکه خودش میخواست بمیره قضیه رو سره هم اورد و مثله همیشه بدونه عذاب وجدان و عذرخواهی و تاسف...سمه تو فصله 8 از همون اول فقط حرص میده مخصوصا اون اولا...بیچاره بنی
مرسی از ایده تازه ات ساراجون


الفرد

گفته:

سلام آجی
خوب نمیدونم پسرک عاقل و احساساتی و منطقی داستان ماست
من فقط یه کمی با موهای بلندش مشکل دارم
و اینکه چرا اینقدر گاهی البته گاهی یه جوری عمل میکنه که واسه هر کاری دیر میشه


جنرال

گفته:

بلاخره نوبت سم رسید.آخ جوون.
به نظر من این شخصیت جای انتقاد زیاد داره.از فصل اول که همش با باباش درگیر بود و حرص میخورد که چرا یه زندگیه عادی نداره.بدش که باباش مرد عذاب وجدان گرفتشو خواست که مثه اون یه شکارچی باشه ولی همش تو قسمتای مختلف با دین بحث میکرد که چرا نمیتونن عادی باشن انگار دسته دینه. بیچاره دین از4سالگی درگیر شکار شدو نذاشت آب تو دله برادرش تکون بخوره.
با وجود کارای اشتباهی که سم انجام میداد مثه ترک کردن خانوادش،اعتماد به روبی، خوردن خون شیطان و......... بازم دین پشتش بود و هواشو داشت ولی انگار سم درک نمیکرد. من خسته میشم از اینکه میبینم سر چیزای الکی به جون هم میوفتن یا میذارن میرن(البته همیشه سم رفته هیچوقت دین ولش نکرده)
به نظر من سم یکم با خودش مشکل داره. یا خیلی ناامیده یا زیادی امیدوار حد وسط نداره. سم مثلا برادرشو دوس داره پس چرا وقتی دین رفت برزخ دنبالش نگشت؟
یعنی اون دختر که تازه باهاش آشنا شده بود ارزشش از برادرش بیشتر بود؟
اونم برادری که هیچوقت تنهاش نمیذاره(بیچاره دین)
نویسنده شخصیت سم رو متفاوت نشون داده طوری که نمیشه تصمیم گرفت چجوریه.
یه جا افسرده،ناامید،لجباز، یه جام سمبل امید و وفاداریو اینجور چیزا....
راستی خواستی نظراتو براشون بفرستی بگو ممنون میشیم موهای سم یکم کوتاه شه.
مرسی خانمی واقعا ایده جالبی بود که خواستی شخیصت هارو نقد کنیم.

 همین الان قسمت19 رو دیدم.نظری که قبلا دادم سرجاش. الام میخوام 100% بگم که سم واقعا خون ادمو به جوش میاره.من عاشق رابطه برادری این 2تام ولی انصافا سم یکم کم کاری میکنه آخه چی میشد وقتی از برزخ برگشت یه عذرخواهی خشک وخالی از دین بکنه هم به خاطر اینکه وقتی دین تو برزخ بود دنبالش نگشت هم به خاطر بنی آخه چی میشد


حدیث

گفته:

سم وینچستر شخصیتی که فصلای اولو تقریبا به خودش اختصاص داده بود و با اون خون شیطانی که درونش بود و بعضی از کارهاش آددمو حرص میداد اما در نهایت کار درست رو انجام میداد.شخصیتی که به سختی عاشق یه شخص میشد ولی وقتی عاشقش میشد دیگه با تمام وجودش به اون شخص عشق می ورزید.
من به خاطر معصومیت و دل پاکی که داره دوسش دارم.کسی که خیلی تیتیش مامانیه و داداشش خیلی خوب هواشو داره و نمیذاره آب تو دلش تکون بخوره.کسی که زیادی سختی کشیده و دوس داشت شغلی جز شکارچی بودن داشته باشه و آرزوی یه زندگیه عادیو میکرد که هیچوقت بهش نرسید و تاحالا چند بار خودشو فدا کرده که دنیا رو نجات بده و موفق هم بوده.
خب دیگه فعلا...


سروناز

گفته:

سلام ساراجون...این بار سم اره؟ ما روزی چند بار باید از شما تشکر کنیم اخه؟ چقدر ایده تازه؟ چقدر خلاقیت؟ چقدر زحمت اخه؟(این متد تازه ی تعریف کردنه منه! خوشت اومد؟)
اول اینکه من امروز تازه نظره فاخره "دوست" جان رو راجع به دین خوندم و کاش قبلا دیده بودم این نظر رو که به خاطره زیادی نظرام خجالت نکشم چون رویه من یکی رو که سفید کرد!
ویه صحبتی اول با دوست جان داشتم که احتمالا خانمه چون به "ندا" گفته بود "نداجان" نه " ندا خانم".
راجع به سم حالا باید فکرامو بزارم رو هم نظرایه بقیه رو بخونم بعد....
دوست جان خب همون طور که گفته بودی نظر شما جمع بندیه همه نظرا بود و یه قسمتایی مربوط به نظر بقیه بود مثله همون که گفتی ندا جواب بده (که در مورده اون خب کلاسه نظر خیلی بالاتر از اون دیپلمی بود که من هنوز نگرفتم!) یا در مورده اون جمله که چیزی که ادمو نکشه قویتر میکنه ی یکی از دوستان یا اینکه فرانک دینو نصیحت میکنه بد نیست..حالا من وکیل مدافع بقیه نیستم ولی من نظر اونارم دوباره خوندم و یه جمله ای هم علی اقا گفته بود راجع به این که شخصیت از نویسنده قویتر میشه و اون ترجیح میده با یه ادمه ضعیف و پر اشتباه داستانشو ادامه بده خب راستش من این نظر رو به نظره شما ترجیح میدم که خب سلیقه ها متفاوته نه؟ منم دقیقا مثله علی اقا فکر میکنم اونا یه دینه درب و داغون تحویل ما دادن و شما دنباله توجیه میگردی و نمیدونم فلسفه بافی میکنی و میخوای بگی که اره منطقیه که این طور باشه! درحالی که اگه دین یه شخصیت قوی تصویر میشد همین شما میومدین دوباره میگفتین بعله بعد از این همه تجربه بایدم این طوری میشد.....حرفه من میدونین چیه؟ قلم دسته اوناست و هر چیزی رو با هر توجیهی که بخوان میتونن به ما بندازن و ما باید بشینیم بگیم بعله اینا روانشناسایه خوبین و کاربلد نو میدونن چی کار دارن میکنن و به فکره ادامه داستانن وبلا بلابلابلا؟ نه اینا دو تا شخصیت فوق العاده و داستانه فوق العاده دو تا برادر رو دارن و نمیدونن باهاش چی کار کنن و گند زدن بهش همین .و اینکه قسمته19 تازه دو تا داستانه دندون گیر دیدیم نشونه ی اینه...و اینکه میگی ما ابر قهرمان از دین میخوایم..مگه فصلایه اول که ما حسرتشو میخوریم دین ابر قهرمان بود؟

راجع به اون صحنه کتک خوردن دین از کس که خب اون کاملا مربوط به شخصه من میشه....ببین عزیزه دلم شما دلیل اوردین که چرا دین باید جواب مثبت بده؟خب اصلا حرفه من همینه به خدا...وقتی ما دینو درک میکنیم بهش حق میدیم و اگه جایه اون بودم صد بار این کار رو میکردیم اصلا همون کلمه" همذات پنداری" اصلا..اره باهاش همذات پنداری میکنیم چرا باید به اونجا برسه اخرش؟ و خوده من هم صحنه ی اخره قسمتی که قحطی اومد هم تو بهشته دین با مری و هم وقتی از لیزا خداحافظی میکرد گریه کردم (با اینکه قبلا بدونه این که بدونم قضیه چیه اون صحنه ها رو دیده بودم)و انگار که دین یه قهرمانه که داره به سمته قربانگاهه خودش میره تا دنیارو با فدا کردنه خودش نجات بده اما تو قسمته18؟ دین که یه شکارچیه حرفه ایه یه احمق تصویر میشه که دقیقا جایی میره که بیشترین احتمالو داره اونجا باشه و تازه از این که سم اونو پیدا میکنه تعجبم میکنه! بابی سرش داد میزنه سم اونو زندانی میکنه و کس میزندش اون طوری وحشیانه البته و همش این طور تصویر میشه که اون یه ادمه ضعیفه که حتی با فرار کردنایه سم مقایسه اش میکنن و اخرشم از سم عذرخواهی میکنه که ای هوار ببخشید بهت ایمان نداشتم....نه تنها "هیچ حقی به دین داده نمیشه هیچ کس باهاش همدردی نمیکنه" بلکه بهش حمله ام میکنن دوما یه اشتباهی که تویه نوشتن داشتید این بود که گفتی وقتی قضیه حلقه سوارا رو میفهمه دوباره امیدوار میشه..خب مگه اوله قسمت 19 رو ندیدی که دین کاملا سرحاله دنباله پای و شکلاته سمه! و به سمم امید میده؟ نه عزیزم... کله مشکل این بوده که اون به سم ایمان نداشته واسه همینه که من اعصابم به هم ریخته..... گفتی که دین متوجه نظر و دیدگاهه کس میشه؟ خب هیچ راهه دیگه ای نبود برایه اینکه کستیل خان نظر و دیدگاهه خودشو به دین بیچاره ارائه بده جز اینکه یه کاری کنه خون بالا بیاره و از اینجا پرتش کنه اونجا ؟ مثله وقتی تو اتاقه سبز بود که دین با کس حرف میزد راجع به مردما و ارزش زندگی تا اونو متقاعد کنه که علیه بهشت شورش کنه من دوست داشتم یه چیزی مثله اون ببینم دو تا مرد که تو کوچه راه برن و سره هم داد بزنن و هر کدوم دلیلی بیارن برای کاراشون و دیالوگایه فوق العاده ای که میتونست باشه

ولی اونجا کس فقط و فقط داره عقده ها و ناراحتیایه خودشو و اینکه دیگه قدرتی نداره و خدام اهمیت نمیده سره دین(یه موجوده خیلی ضعیفتر از خودش) خالی میکنه مگه نه اینکه خودش اواخر فقط داشت تو بارا مست میکرد؟...
عزیزم شما بهتره برین نظرایه مربوط به اون قسمتو ببینید که همه چی تحت تاثیره اون صحنه اس و همه میگن نازه شسته کس و یکی باید دینو ادب میکرد و واقعا دین کتک لازم داشت و قربون صدقه میرن برایه هنرنمایی نه ببخشید قدرت نماییه کس و شما نشستین اینجا تحلیل میکنی که نمیدونم چی ؟ اصلا کس فرشته اس لازم نیست در رو باز کنه بره ببینه دین خوبه یا نه ...میتونه فقط تو اتاق ظاهر بشه مثله کاری که تو قسمت اخره فصله 4 کردو سمو ازاد کرد. یا اصلا دین پوسته اس از طریقه ورد میتونه صاحابشو احضار کنه (همون کاری که با رافایل کردن) ولی فقط اون صحنه ارزشش این بود که طرفدارایه سم و کس لذت ببرن که اگه نظرا رو ببینید متوجه میشید که این مهمم حاصل شده و بعدشم ما بفهمیم سمی کوچولو بزرگ شده و دین اشتباه کرده بهش ایمان نداشته... مخلصه کلام دینو قربانی میکنن که ما بفهمیم سم بزرگ شده..و ناراحت کننده ترین صحنه سریالم جایی بوده که دین به سم میگه تو میری پوسته میشی و همه میگن دین خیلی بی رحمه و چطور تونست دله سم رو بشکنه و اون صحنه واقعا قلبه ادمو به درد میاره! (یعنی تو مغزه امریکاییا کاه پر کردن به خدا!) البته تو نظرایه وطنیم وضع همینه..من خیلی عشقه نظر مظرم و چون خوندم میگم خودتونم میتونید بگردین بخونین خب چیزه مهمی نیست که..... البته بعضیام مثله من شاکین که واقعا بهم دلگرمی داد!

بینید اون قسمته100 بود درسته؟ و جشن بود و جنسنم داشت میزدو میرقصیدو اون صحنه ام احتمالا کلی با میشا خندیدن و تفریح کردن درسته؟ یعنی اونا اهمیت نمیدن و تماشاگرا؟ همه مثله شما نیستن که روانشناسی خوندین و همه چی رو تحلیل مهلیل میکنین حداقل 90 درصد و من میدونم نیستن! و به نظر ماها که روانشناسی نخوندیم همه چیز اون طوریه که به نظر میاد..."کس دینو میزنه اونم التماس میکنه و دینم حقشه"..این چیزیه که اون صحنه داره میگه عزیزم....مثلا بهشته دین گفتم من گریه کردم؟ خب نتیجه اخلاقیه اون قسمت چی بود؟...صبر کن فکر کنم...اره دین یه احمقه که فریبه ذکریا رو میخوره و ایمانشو به سم از دست میده!...ناراحتیه من از اینه( ما نگفتم چون اولشم گفتم من وکیل مدافع کسی نیستم) معادله ی سریال همیشه به نفعه سمه انگار که یه چیزه مقدسیه یا یه همچین چیزی....
ببین دوست جان یه نظریه دارم برایه خودم که راستش یکی دو هفته اس به ذهنم رسیده اونم از دیدنه فیلمه پسره جهنمی که این میخواد شاخشو بکنه تو سولاخه و اون عموهه میگه نمیدونم تو میتونی انتخاب کنی و اونم متحول میشه..
تو فصله 5 سم پوسته شیطانه که هم قدرته ماورالطبیعه داره و هم خیلی کاردرسته و دین پوسته ی مایکله و نه قدرتی داره و نه شخصیت قوی...واگه سم "میخواست" میتونست دنیا رو نابود کنه بدونه این که دین بتونه جلوشو بگیره و انتخابه "سم" بود که ادم خوبی باشه یعنی یه طورایی قدرت دسته شیطانه (حالا یا پوسته اش) و خوبی درسته خوبه ولی ضعیف و ناکارامده...
البته همون طور که گفتم وقتی اون فیلمو میدیدم حس کردم چقدر این قضیه ی انتخاب اینا شبیه سوپرنچراله و این به ذهنم رسید....
وای چقدر نوشتم حالا رکوردتو زدو یا نه؟ فدات بشم...

حالا اون جوابیه ی من بود تازه!
راجع به سم...الانم دوباره رفتم نظرایه قبلیم رو دیدم و اینکه راجع به اینکه از شخصیتش نمیشه خیلی سر در اورد گفته بودم و اینکه به هیچ وجه اون احساسی که دین بهش داره رو و کارایی که براش میکنه رو نه قدر میدونه نه جبران میکنه نه اهمیت میده و اینکه داستان از جایی شروع میشه که خیلی راحت بابا و داداششو (که یه طورایی بزرگش کرده) از زندگیش پاک کرده ...و انگار نمیدونه چی میخواد یه جایی میگه وقتی استنفوردم بودم میدونستم با بقیه فرق دارم یه جایی میگه میخوام نرمال باشم یه جا میگه ما وارثه بابامونیم یه جا ازش شاکیه یه جا میگه زندگیه معمولی مزخرفه هیچی از دست ندادیم یه جا میگه اونو میخوام! این توجیه کردنه اشتباهایه خودشو عذاب وجدان نداشتنم دیگه در حده کماله و البته اینکه دوست جان گفته بودن همدلیه قوی با ادمایه دیگه داره باید یه به جز دین هم اضافه کرد بهش و نمونه ی واضحشم تو فصله 8 داریم میبینیم و مسخره بازیاش سره بنیه بیچاره و بزرگ کردنه جریانه یه اس ام اسه بی خود اونم بعد از همه ی دروغایه خودش و اشتباهاش که دین ندید گرفته..قبلانم گفتم من یکی از سم سر در نمیارم شما رو نمیدونم والا!
ولی میدونم که خیلی رو اعصابه
مرسی خانمی


دوست

گفته:

من با این دوست عزیز general با هردوتا نظرش به شدت موافقم.

نکته دیگه ای که در مورد سم به ذهنم رسید اینه که بیشتر اوقات وقتی می فهمه اشتباه کرده، بدون خودخواهی و لجبازی و ... اشتباهشو قبول می کنه و سعی می کنه جبران کنه. اینکه نذاشت دین به مایکل جواب مثبت بده هم خیلی برام دوست داشتنی بود. کلا سم رو به جز فصل چهار توی همه فصلها دوست دارم (اگرچه همونطور که گفتم زیاد اشتباه کرده ولی مگه ادمی هم وجود داره که اصلا اشتباه نکنه. زیبایی سوپرنچرال به همینه که قهرمانهای سریال، دین و سم، دو تا انسان عادی با احساسات عادی ، درست مثل ما هستن و برای همین هم همذات پنداری باهاشون خیلی راحته ، قرار نیست ابرقهرمانهایی باشن که اصلا اشتباه نکنن).
بازهم می گم به نظرم دین و سم مکمل هم دیگه هستن ولی دین جزء قویتره.

میشه سوالی که من توی نظر خصوصی پرسیده بودم رو هم جواب بدی + خواهشی که کرده بودم تا نظرم توی نقد سریال رو اینجا هم بذاری. بینهایت ممنون می شم.از اینکه نظر طولانیم رو خوندی و نظر دادی هم ممنونم.
در ضمن من کنجکاو شدم چرا فصل هشت رو هنوز ندیدی؟؟؟ ناسلامتی صاحب وبلاگ و طرفدارشونی دیگه!!!!
در ضمن لطفاً این نظرسنجی اسپویلر تی وی رو هم دوباره لینکشو اطلاع رسانی کن، سوپرنچرال الان دومه!!!!


مونا

گفته:

ساراجون ...گلم خیلی ممنون به خاطره این نظر سنجی عزیزم
تو نظر سنجیه اولی من فصله 8 رو یه طورایی قسمت قسمت نوشته بودم و اینکه از دسته سم چقدر ناراحتم تو این فصل...
ولی در مورده فصلایه قبل...خب من سمو تو فصله 1 خیلی دوست داشتم به نظرم اون جسارته اینو داشت که راهه زندگیش رو خودش انتخاب کنه و جلویه پدر وایسه و تسلیمه اون اینده ای که جان براش تصویر میکرد نشه برخلافه دین که صرفا یه سربازه خوب بود البته یه ذره خودخواهم بود که فقط به زندگیه نرماله خودش یا انتقام فکر میکرد.
تو فصله 2 این بلوغ رو پیدا کرد که بگه ما باید راهه پدرمون رو ادامه بدیم و خودمون رو برایه راحتی مردم فدا کنیم(که خب این فصل یه طورایی برگشت به عقبه شخصیت سم بود تو این مورد).
تو فصله 3 شروع کرد به نشون دادنه احساسی که نسبت به برادره بزرگترش داره و فداکاریایی که میتونه در حقش بکنه و این که تفاوته نظرایه اون با دین شروع کرد به عمیق شدن مثلا اینکه حاضر بود قلبه اون دختره رو در بیاره یا دینو فرانکشتاین بکنه با یه سری توجیه که برخلافه دین برایه اون قابله قبول بود.
فصله 4 خب همون قضیه ی توجیه وجدان...من میخوام دنیا رو نجات بدم چه اشکالی داره خون بخورم با شیطان همکاری بکنم یا به برادرم دروغ بگم و رهاش کنم؟
فصله 5 تغییر شخصیته یهوییه سم...به نظره من سمه فصله 5 همه چیز تموم میاد.
فصله 6 سمه بی روح یه روباته ادمکش و سمه با روح پسره خوب و دوست داشتنی.
فصله7 ...بیماریه روانی که اثر انچنانی غیر از دو سه قسمت نداشت بقیه وقتام که دین نالون و خسته و سم نصیحتش میکرد نه؟...اخه قبلا گفتم فصله 7 رو تا قسمته 15 دیدم اونم به زور..خیلی بد بود


نازی

گفته:

سلام ساراجان خیلی ممنون به خاطره این پست....فکر کنم وقتی صحبته دو تا برادره برایه نقد هر کدوم خواه ناخواه صحبته اون یکی برادر و رابطه شون میاد وسط. بیشتره نظرات در مورده اینه که سم تو رابطه ی برادری به اندازه ی دین انرژی نمیذاره.
من نخواستم تکرار مکررات بکنم که البته به نظر میاد اجتناب ناپذیره این کار ولی به نظره من اشکال از نویسندگیه چون تکلیفه خودشون با سم مشخص نیست. این فصل ما ناراحتیم سم دنباله دین نگشته شکار رو گذاشته کنار میخواد بنی رو بکشه با دین همدردی نمیکنه و...اما اصلا سمی که ما شناختیم این کار رو میکنه؟
همین قضیه ی زندگیه نرمال که این فصل کشیدن وسط در حالی که خودشونم هیچ توجیه منطقی براش نداشتن قسمته 17 که سم برایه مگ جریانه ساله گذشته رو تعریف کرد(که بعد از دردو دله دین با چارلی به نظرم این یه چیزه تازه اس که به برادرا اضافه شده: دردودل کردنه بی مورد با ادمایه غریبه و شیطانا) و مگ گفت: همین؟ یه سگ دیدی و ول کردی؟ و بعدش این که یه طورایی میتونه سمو درک کنه...به نظره من این صحنه یه جور جواب بود به اعتراضایی که در مورده کاره سم شده بود.درست مثله این که کارور میگه: هی حالا به اون بدیا که شما میگین نیس!
ما یه صحنه هایی داریم که سم به سمه 14 ساله میگه: ما بزرگ شدیم و دیگه نمیخواستیم فرار کنیم یا به معلمش میگه بزرگ شده و مسئولیتا باعث شدن دنباله کاره خونوادگی بره و حالا این سم که حرف از بزرگ شدن میزنه و میگه خیلی دیره برگردن به زندگیه گذشته میخواد پذیرش بگیره از دانشگاه اونم درحالی که نمیدونه برادرش کجاست و در جوابه کسایی که برایه کمک بهش زنگ میزنن گوشی رو خاموش میکنه؟ در حالی که علته کارایه سم تو فصله 4 رو میتونیم قبول کنیم چرا اینو نمیتونیم؟
چون الان فصله هشته و ما خودمون سم و دین رو می شناسیم پس وقتی اونا با تعریفایه ما قابل قبول نیستن کاره بده نویسنده ها رو میرسونه و از خوندنه نقدایه قبلیه دوستان که خیلی مثالا از دیالوگا و قسمتایه قبل میزدن میشه اینو برداشت کرد . خودتون از نوشته هایه قبلیه من میتونید راحت تشخیص بدید که دین انتخابه اوله منه ولی به نظره من بی انصافیه ما سمی رو یه برادره قدرنشناس و بی معرفت بدونیم به صرفه کاره بده نویسنده ها و بلاتکلیفیشون در مورده شخصیته اون


سروناز

گفته:

سلام ساراجون روم سیاهه بازم پیدام شد!
خب من خیلی زیادتر از زیادی حرف زدم امروز ولی راستش اون 2 خطی که از سم نوشتم اصلا به دلم ننشست انگار برایه رفعه تکلیف بود فقط که اونم میشه تبعیضه نژادی نه ببخشید برادری! برایه همین یه سری خزعولاته دیگه به استحضاره حضار میرسونم!
" اینجا چه غلطی میکنی؟" این پرسش محبت امیزه کالج بویه ما از برادره بزرگترشه که 2 ساله ندیده و از وقتی 4 سالش بوده دنبالش بوده و میخواسته مثله اون باشه.
فصله 1 قسمته بلادی مری اخره قسمت سم به دین گفت: تو برادره منی و من برات میمیرم اما یه چیزایی رو باید برایه خودم نگه دارم.
اول اینکه این صحنه چند وقت بعد از اونه که سم دینو بعد از 2 سال میبینه پس اگه انقدر دینو دوست داره چرا ازش خبری نگرفته؟(یه طورایی مثله فصله 8 که باید بگیم اره خب سم دنباله دین نرفته و ازش رد شیم).
دوم (که تو فصلایه بعد مشهوده) چرا به دین حق نمیده رازی داشته باشه یا بنا به مصلحت دروغ بگه وقتی خودش راحت این کار رو میکنه و حقه خودشم میدونه؟
سم هیچ وقت سعی نمیکنه خودشو جایه پدرش بذاره و اونو درک کنه که بخواد انتقامه عشقشو بگیره اما وقتی پایه عشقه خودش وسطه به دین پوزخند میزنه که وقتی مامان مرد تو 4 سالت بود چی میفهمیدی؟
سعی نمیکنه رابطه ی دین و پدرشو درک کنه یا حداقل بهش احترام بذاره و فقط دنباله زخمه زبون زدن به دینه که سرباز کوچولویه خوبیه. و ارزشی برایه خونواده ی سه نفریشون قایل نیست و دین به گفته ی خودش اونا رو به سختی دوره هم نگه میداره.
یه نظری دارم که نمیدونم درسته یا نه؟ به نظرم مشکله سم تو فصله اول اینه که از پدرش اون محبت و استقلالی رو که میخواد نمیگیره وفرار کردنه سم لزوما به این معنی نیست که زندگیه نرمال میخواد بلکه استنفورد یه توجیه برایه فرار کردن از مردیه که مجبوره جلوش بایسته و بگه بله قربان.
دین برایه سم یه جور پرستار نگهبان یا یه همچین چیزیه وحتی وقتی تو قسمته 6 تغییر شکل دهنده حرفایه دله دین و ناراحتیش رو از رفتن سم میگه هیچ واکنشی رو از سم نمیبینیم

سم خودشو جزئه این خونواده نمیدونه یه جور احساسه غریبگی و تفاوت میکنه و اونو به نوعه زندگیشون و رفتاره باباش نسبت میده و تو فصلایه بعد میفهمیم که ادمه قدرت دوستیه و میخواد از همه قویتر باشه (برایه خوده من عجیب بود). اما اگه یادتون باشه ما یه جواب برایه این کارایه سم گرفته بودیم اگه گفتین چی بود؟..بعله خونه شیطان!
و لوسیفر خودش به سم گفت که من خونواده ی واقعیه توام و فرار میکردی بیای بغله من!...ولی قسمت4 فصله قبل و اون قضیه ی مضحک که شکارچی شدن سم تقصیره دینه.(انگار سارا گمبل فصلایه قبلو ندیده بود و ازازل رو نمیشناخت و از معامله ی مری با اون و اینکه فرشته ها وشیطانا میخواستن اخرالزمان راه بندازن و کمبلا و وینچسترا فقط وسیله بودن خبر نداش!) و فصله 8 اون معادله ی قبلی رو به هم زد و حالا ما رسما یه سم داریم که برایه دین تره هم خرد نمیکنه! و یه چیزیم طلبکاره.....
قبلانم گفته بودم من دوست داشتم حالا که این قضیه رو کشیدن وسط یه جوابه درست حسابی بهش بدن که اونم نشد.
میدونید یه حدیث هست : انچه برایه خود نمیپسندی برایه دیگران هم نپسند. به نظرم یکی باید به سم اینو بگه یا شایدم به نویسنده ها..چون سم از دین انتظارایه زیادی داره بدونه اینکه بخواد یا خودشو مسئول بدونه در قبالش چیزی بده..عجیبه واقعا. (مثلا همین که خودش راحت به دین دروغ میگه اما برایه یه دروغه دین وسایلشو جمع میکنه میره! قباحت داره)

قسمته یکه فصله 2 و قسمته 12 فصله 3 (همش سه شنبه اس و دین میمیره) احساسی رو که سم به دین داره و وابستگیه شدید اونو به برادرش نشون میده و اینو میرسونه که رابطه ی سم و دین چیزه ویژه ایه. البته تو فصله 3 مثالایه زیادی از رابطه ی برادری میشه زد ..وخب قسمته اخره فصله 2 که فراموش نشدنیه: تو برادره بزرگتره منی ...هیچ کاری نیست که برات نکنم.
قسمته 4 فصله 4 فکر کنم تنها جاییه تو کله سریال که دین از رویه عصبانیت و به عمد سمو میزنه و سرش داد میزنه و بهش سخت میگیره.(شاید به زعمه خودش داره سمو به خاطره دروغا وپنهان کاریاش تنبیه میکنه یا شاید میخواد اونو تو شرایطی قرار بده که از کاراش دست برداره شایدم فقط عصبانیتشو خالی میکنه) ولی اخرش وقتی سم تو اتاقه دربسته بیدار میشه و دینو صدا میزنه و عوضش صدایه جک رو میشنوه واکنشه سم برایه من خیلی جالب بود:
محکم به در مشت میکوبه و با تمامه قدرت داد میزنه: جک!..اگه بهش صدمه بزنی به خدا قسم!...
میدونید خیلی اون داد زدنشو دوست دارم چون تقریبا با همون عصبانیت ماشینو نگه میداره و سره دینم داد میزنه! درسته سم از رفتاره دین عاصیه ولی عاشقشم هست. و این چیزیه که سوپرنچرال از ما گرفته دو تا برادر با خصلتا و اخلاقایه متفاوت که شاید واقعا غیر از شکار نکته ی مشترکه دیگه ای نداشته باشن و تمام وقت درگیرن ولی جونشون رو برایه هم میدن و دنیاشون بدونه هم معنی نداره... یعنی تو فصلایه قبلم برادرا درگیر میشدن یه اشتباهایی میکردن ولی یه عذرخواهی یا کلی صحنه ی خوبه دیگه گیرمون میومد ولی حالا؟....فقط باید حرص میل بفرماییم! رابطه ی ویژه ی سم و دین؟ خب اینکه یه داداش اهمیت نده چه بلایی سره اون یکی اومده ویژه اس؟ بنی خدابیامرز یه "برادر" به دین میگفت دله ادم غنج میرفت!(درست نوشتم؟) و اینکه خودشو فدایه دین بکنه براش به غایت نرمال بود و سم؟ ...تو رو خدا من اصلا نمیخوام قبول کنم سمه فصله 8 خوده همون سمیه که من اون صحنه ها رو ازش دیدم....جدی میگم حیفه اون سم...

یه بار یه نظر از یکی از بچه ها خوندم به نظرم بد نمیگفت...میگفت سم رو کاغذ شخصیته پیچیده ایه یه ادمه خوبه با یه نیمه ی شیطانی و نبرد بینه خوبی و بدی که همیشه تو وجودشه تفاوت بینه چیزی که میخواد باشه چیزی که باید باشه چیزی که مجبوره باشه و چیزی که خونه تو رگش بهش میگه باید باشه و اون با خودش و خانواده اش درگیره چون نمیتونه بفهمه که واقعا چی باعثه خوشحالی و ارامشش میشه. به دنیا اومده تا پسره نا خلفه پدرش باشه دروازه ی جهنمو باز کنه ارتشه شیطانو رهبری کنه پوسته ی لوسیفر باشه و نبرد اخرالزمانو به راه بندازه پس میشه گفت سرنوشتش اینه که در خدمته ابلیس باشه اما سم این شانسو داره تا برادری داشته باشه که "اونو ادم نگه داره" کاری که خودشم برایه دین میکنه و اخرش میدونه کیه و چی میخواد و راهشو پیدا میکنه و 7 سال بعد از مبارزه ی بی وقفه ی سم کارور هوس میکنه که اونو دنباله یه سگ و دختر بفرسته تو پارک! وبه ما که منتظریم سم برایه پیدا کردنه دین دنیا رو به اتیش بکشه یه سری افکاره بچگانه و پوچ تحویل میده...نوچ من این داستانو خریدار نیستم.
وای من دیگه این ورا پیدام نمیشه! ادم به پرحرفیه من نوبره!...عرقه شرم بر پیشانیم نشست


علی

گفته:

سلام ساراخانم..بازم تشکر به خاطره این ایده جالبتون در مورده نقده کار....
اول یه سری بحثا اقا یا خانم دوست وسط کشیده بودن که خب من جواب نداده بودم 2 تا دلیل داشت که به نظره خودم موجهه اول اینکه حوصله ی نوشتن ندارم(بذارید به حسابه تنبلی) دوم تجربه ی بحثایه مجازی بهم نشون داده تا وقتی دو نفر جلویه هم نشینن واقعا نمیتونن اصله حرفه طرف رو بگیرن...مثلا شما میگین ما میخوایم دین قوی و ابر قهرمان باشه؟ من اصلا همچین دینی رو ندیدم و نمیخوام ببینم! یا خوده من در مورده اینکه فرانک دینو نصیحت کنه مشکلی ندارم اتفاقا تو فیلما بیشتره حرفایه حسابو از بچه ها و دیوونه ها باید شنید شما میگید بعد از مرگه بابی دین اون طوری شده و قابله درکه؟ اون قسمته 11هه و ما از همون اوله فصل به بهانه ی لوایتانا و خیانت کس و بیماریه سم همین طوریشم با یه شخصیته داغون سر وکار داشتیم و بابی و سم صحنه هایه زیادی مشغوله ایراد گرفتن به دین بودن..اصلا لازم نیست مهندسه ساختمان باشید تا بدونید بعضی دیوارایه خونه رو نمیشه برایه تنوع خراب کرد چون خونه میریزه و مشخصه هایه یه شخصیتم برایه من همون طوره ..."لبخند زدن" "به رویه خودت نیووردن" "ادامه دادن"واکنشیه که دین به اتفاقایه بده زندگیش نشون میده .. به نظره شما همین قسمته بعد از مرگه بابی محبوبه که دین عینه جنازه اس یا قسمته بعد از مرگه جان و اون صحنه فوق العاده که دین ایمپالا رو داغون میکنه؟ یه نکته ی ظریفی اینجاست که شما ندیده گرفتین ما با یه شخصیت که و جود خارجی داره سر و کار نداریم که بشینیم رفتارا و انتخاباشو تحلیل کنیم این دینی که ما میبینیم زیره پاهاشو خط کشی کردن و همه ی حرکاتش و دیالوگاش کنترل شده اس و اشکال از کسیه که نخایه این عروسک رو گرفته..... سریاله کلاه پهلوی اماره بیننده اش اونقدر کمه که حتی تو رسانه هام بازتاب داشته حالا شاید این سریال ارزشه زیادی داشته باشه ولی چه اهمیتی داره وقتی کسی نمیخواد ببینه؟ فصله 7 رو شما میتونید بشینید و بگید از لحاظه روانشناسی میشه ولی حقیقت اینه که اون فصل پایین ترین اماره بیننده و محبوبیت رو داره درحالی که وظیفه ی یه سریال اینه که نظره مخاطبشو جلب کنه. راجع به فصل 5 خوده منم گفتم به نظرم این که دین به خاطره اعتماد نداشتن به سم بره پوسته بشه مضحکه. که اونم تو خوده سریال بهش تاکید داشتن وگرنه فرمایشه شما متینه

میگین الکل عادیه؟ اره ولی همون موقعم که دین باره نجاته دنیا رو شونه اش بود و اماره مصرفشو داد ما هیچ وقت اونو مست و درحاله هذیون گفتن ندیدیم(صحنه ای که برایه نشون دادنه ادمایه بی مسئولیت یا زمین خورده به کار میره). صحنه ی کتک خوردنه دین از کسم خیلی معلوم الحال تر از اونه که جایه بحث داشته باشه.
یه قسمتی از نظره شما بود که با خاطره تفاوته فاحشش با نظره من باعثه خنده ام شد این که دین در مورده اون دختره شوخی نکرد و شما گفتین پخته تر رفتار میکنه...خب من اونجا به ذهنم رسید که اینا عرضه ی نوشتنه دو تا دیالوگه مشته دینی رو ندارن! و تیکه هایه دین یکی از همون مشخصه هایه شخصیته . من یه دوستی داشتم هیچ علاقه ای به فیلمایه این طوری نداشت و میگفت من فقط میشینم چشمم به دهنه دینه تیکه بندازه!...ولی الان دیالوگ نویسی تبدیل به یه معضل داره میشه تو سریال.
شما میگین نویسنده ها هوشمندن و میفهمن چی کار دارن میکنن؟ چون همه ی چیزی که من میبینم یه مشت احمقه که برگایه برنده شون رو دود میکنن وخیلی غیرحرفه ای از پتانسیلی که ایجاد میکنن استفاده نمیکنن یا بی مورد یه چیزی که توجه مخاطب و حساسیتشو تحریک میکنه نشون میدن و نادیده اش میگیرن...مثلا همین که سم دنباله دین نگشته اولا کسی این داستانو و جریانه امیلیا رو دوست نداره دوما دلیله درستی براش نیوردن سم یه جا به دین میگه به قولش عمل کرده و زندگیشو کرده یه جایه دیگه میگه برادرم مرد و من فرار کردم(البته طوری این حرفو میزنه که انگار داره در مورده گرفتنه نشانه لیاقت از دسته رییس جمهوره وقته امریکا حرف میزنه) سوما رفتارش با دین و عقده ی غیر قابله درکی که نسبت به بنی داره به نظره اکثره بیننده ها "ازاردهنده اس" اما مخاطب هیچ عذرخواهی یا تاسفی رو از سم نمیبینه

با توجه به قسمته 19 که دوستانم اشاره کرده بودن باید بگم این مصداقه همونه که نویسنده ها یه چیزایی نشون میدن یه انتظاراتی ایجاد میکنن و در نهایت ولش میکنن. سم میره برزخ و تجربه ای رو که دین تو تمامه سال داشته میبینه و یه فداکاریه فوق العاده از کسی که عملا تو قسمته9 زندگیشو نابود کرده. پس مخاطب انتظار داره یه تحول تو سم ببینه که نمیبینه و سم ارزشه فدا کاریه بنی رو با گفتنه این که خودش میخواسته بمیره پایین میاره و اهمیتیم نمیده که دین برادرشو از دست داده ونسبت به ناامید کردنه بنی عذاب وجدان داره. یا مثلا قسمته 9 مارتین یه بیماریه روانی بود که سم وارده کار کرد و رفتارایه بی منطقه سم غیر قابله توجیه بود زندگیه بنی رو نابود کرد و خیلی متاسفم که اون طور راحت از رویه صحنه ای که سم دینو دستبند زده بود گذشتن و تا چند قسمت بعد بحثه لوسه اون اسه بی اهمیت رو کردن. من میگم وقتی قراره دین بایسته و بگه اشتباه کردم مخاطب "باید" اون عذرخواهی و برادری رو که انتظار داره از سم شنیده و دیده باشه و من دارم فکر میکنم کارایه اونا فقط یه بی احترامیه محض به مخاطبه چون کار همزمان پخش و فیلمبرداری میشه و اونا کاملا در جریانه نظرات هستن.
در مورده شخصیت سم ...خب سمه فصله 8 مثله دینه فصله 7 فقط به درده فراموش کردن میخوره. در مورده سمه فصله 7 یه جمله معروفی هست که حتما شنیدید: اگه میخوای اسکار بگیری یا نقشه یه شخصیته واقعی رو بازی کن یا نقشه یه ادمه روانی رو! ولی مشکله روحیه سم تو فصله 7 اول ندیده گرفته میشه و بعد به لودگی میکشه و از مسخره بودنش خوده شمام مطلعید.
من برایه نبوغ و اعتماد به نفس و کاردرستیه سمه بدونه روح احترامه فوق العاده ای قایلم و رابطه اش با دین برام جالب بود مخصوصا انتخابه این که پیشه دین بمونه درحالی که تو رابطه اش با ساموئل سم ازادی عمل و استقلاله زیادی داشت.
فصله 5 معلوم الحاله همه بابی کس و دین به ترتیب کم میارن اما سم نه و اخرشم سم تو یه قسمته هندی و به طرزه بی موردی پر اشک و اه اخرالزمانو سر هم میاره.(بعد از دیدن اون قسمت از هیجانی که برایه باز شدنه دره قفسه لوسیفر داشتم خنده ام گرفت). و 4 فصله اول همون طوری که قبلا دوستان بحث کردن تغییره شخصیته سم از یه پسره معصوم به هیولاس که فوق العاده خوب و قابله باور کار شده

یه نکته ی دیگه "ظرافت" تو رفتارا و دیالوگا و روابط بود که حتی تو همون فصله اول میشه دید مثلا رابطه ی سم با جان واقعا جالب بود یه معجون از درگیری و ناراحتی و وفاداری و احترام و اطاعت و ما هم سم رو میبینیم که ماشینو میپیچه جلویه جان و طوری فریاد میزنه سرش که صداش دو رگه میشه یا با گستاخی بازخواستش میکنه که کجا بوده یا وقتی صداش میکنه با بی تفاوتی میگه ها؟ و هم سمو میبینیم که مثله یه سرباز ایستاده جلویه جان و در عرضه 1 دقیقه 3 بار میگه بله اقا. یا رابطه اش با دین. سم سبک زندگیه دین و بعضی تصمیماش در مورده کیسا رو نمیپسنده علاوه بر این که بر طبقه قوانین خونه خودشو ملزم به اطاعت از برادره بزرگترش میدونه حتی اگه قلبا نخواد( ناراحتیش رو از این قضیه تو قسمته تیمارستان میبینیم) مثله صحنه ای که دین با بی رحمی به سم دستور میده مگ رو بکشه اما جایه دیگه سم با دین سره بردنه کلت بحث میکنه. تو فصله 2 رابطه ی سم و دین تبدیل به رابطه ی دو تا همکار میشه.و دیگه شخصیته رییس واره دینو نمیبینیم. تو فصله 3 تفاوته روشهایه برادرا رو داریم که فصله 4 اوجشه و راهشون جدا میشه. همین ظرافتایی که من گفتم تو فصله 4 میشه تو رابطه ی سم و دین دید سم برایه دین هم احترام قایله هم نیست هم میخواد پیشش باشه هم نمیخواد با خودش درگیره درست مثله این که گاهی خودشه و گاهی شیطانه درونشه که اونو کنترل میکنه اما به نظرم اگه میخواستن از این قضیه که دین فرمون رو میچرخونه بعنوانه توجیه کارایه سم استفاده کنن باید بیشتر روش کار میکردن چون وقتی قسمته 21 فصله 4 سم میگه که "همه ی عمرش" دین فرمون دستش بوده واقعا درست نیست چون تا 20 سالگی این جان بوده که برایه اون و دین تعیین تکلیف میکرده و از 22 سالگیشم که با دین کار میکنه ما کاملا با دو تا همکاره حرفه ای با تقسیمه وظایف و احترام متقابل به ایده هایه هم سر وکار داریم.
به شخصه فکر میکنم در حاله حاضر نه تنها شخصیته سم بلکه نوعه رابطه ی برادری تعریف شده نیست پر از تضادایه "بی معنی " و" بی دلیله" و "غیر قابله درک".
خیلی ممنونم به خاطره این فرصتی که برایه نقد و بحث در اختیاره ما قرار دادین راستش من خودم تسلطه انچنانی به کار ندارم اما نقدایه حرفه ایه دوستان باعث میشه که سعی کنم چیزه قابله اعتنایی بگم که فکر نمیکنم موفقم بوده باشم...بازم ممنون.


اذر

گفته:

سلام
خب میدونی توی فصلای اول سم مثل یه بچه ی بی گناه نشون داده میشه که فقط می خواد یه زندگی غادی داشته باشه اما بعد از مرگ جس و باباش شکارچی میشه همبرای انتقام هم برای اینکه فک میکنه این خواسته ی باباشه میدونی سم هیچ وقت یه چکارچی واقعی نبوده از این نظر میگم کهانا فرصتی گیر بیاره این کارو رها میکنه.
رابطه ی سم با دین خیلی خوبه اما گاهی اوقات یه کارهایی میکنه که واقعا باعث میشه آدم از او متنفر بشه مثلا اشتباهاتی که انجام میده یکی این که بعد از این که دین از جهنم اومد دیگه باید روبی رو رها میکرد دیگه دلیلی برای انتقام نداشت اما نکرد که آخرش کار به آزاد کردن لوسیفر کشیده شد اما اینم هست که همیشه خودش به تنهایی اشتباهشو جبران میکنه و میدونی یه طورایی تاوانش هم میشه
یکی دیگهازچیزهایی که باعث میشه واقعا حرص ادمو درمیاره اینه که اصلا نسبت به کارهایی که کرده نه عذاب وجدانی نه احساس گناهی نه هیچی نداره برعکس دین که برای هر چیزه کوچیکی احساس گناه میکنه میدونی یه جور شخصیت ثابت نداره نمیشه پیش بینیش کرد الان ما حتم داریم که اگر سم یه چیزیش بشه با این همه کارهایی که کرده مخصوصا برزخ و بنی دین همه کار براش میکنه اما سم نه گاهی اوقات اخر امید واری مظلوم بودن گاهی هم از شیطان بدتر میشه به هر حال اشتباهاتی هستش که میکنه.


احمد

گفته:

سم وینچستر نقد کنیم؟...استغفرالله...استغفرالله...من که غلط بکنم دسته گله این بچه...نوره چشمه ماست. هر چی بگه هر کاری بکنه خوب کرده همه ام وظیفه دارن کاری کنن اب تو دلش تکون نخوره و فداییش بشن عینهو این بنی مگه کاری کرد جز انجام وظیفه؟ این انتظارایه بی مورد چیه از بچه اخه؟ عقله سلیم میگه سگ و دختره و کیف و حالو ول کنه بره دنباله داداشش و کوین؟ بجایه پیک نیک رفتن و سبزیجات خوردن مردمو نجات بده؟ نه از همون اول این بچه مغزش خوب کار میکرد و میدونست چی کار کنه بهش بد نگذره..
من فرصت رو غنیمت میشمارم و از کراولی به خاطره تغییراته اساسی که تو جهنم به وجود اورده و پروژه ی ساختمان سازی رو به سرانجام رسوند تشکر میکنم چون همون طور که مستحضرید اون زمان به علته نبوده امکانات دینو رو هوا اویزون کرده بودن ولی الان هر کس اتاق داره برایه خودش که واقعا جایه تحسین و تشکر داره البته این که بابی روزی هزارتا سم میبینه نشون دهنده ی شدته عذابایه جهنمه ..ما چند هفته یکی میبینیم وضعمون اینه..
کله برزخ و جهنمم که دو تا کوچه اس ..معلوم نیست چرا یه سال طول کشید دین از برزخ دربیاد یا کس با یه لشکر به زور دینو از جهنم دراورد الان سم دسته بابی رو میگیره شیرین شیرین درمیاره از لونه ی شیطون...همه ی کارا بچه بازی شده والا..من شبا خوف میکنم برم تو زیرزمینمون ولی جهنمه اینا نوش بود..اگه جهنم این بود که من از همین فردا پوله نزول میدم دسته مردم به اقتصاده خونواده کمک کنم...
بعده عمری یه شخصیته درست حسابی اورده بودن تو سریال اونم سوزوندن باس بشینیم ریخته چارلی و اون دختر تخسه رو تحمل کنیم تا کی باشه بنی از برزخ بیاد که اونم نمیاد..خدات بیامرزد مرد


ندا

گفته:

سلام ساراجون....مثله همیشه ممنون عزیزم...راستش من تو ذهنم بود تو نقدایه قبلی در مورده سم نوشتم خواستم ببینم دقیقا چی نوشتم که متوجه نظرایه خیلی قشنگ و جامعه دیمن جان و دوست جان شدم....
دوست جونم عزیزدلم... واقعا ببخشید من بعد از برداشتنه پست دیگه نظرارو نخونده بودم و الان با خوندنه بحثای نقده دین متوجه شدم وگرنه به هیچ وجه قصده بی احترامی و بی توجهی به حرفایه شما رو نداشتم.واقعا معذرت میخوام.
اتفاقا من چند روزه کتابه "سینما و روح بشر" تحلیل روانکاوانه فیلم نوشته ی ویلیام ایندیک رو گرفتم و واقعا تحت تاثیره هم تحلیلایه موشکافانه و جالبه اثر و هم نبوغ و دقتی که برایه فیلما به کار رفته قرار گرفتم. وقتی در مورده فیلم"جادوگر شهر از" میخوندم نوشته بود که "توتو" سگه دروتی در واقع ارتباطه اون با پدر و مادرش و زندگیش با اوناست و من یاده دین و ایمپالا افتادم! ایمپالا برایه دین ارتباطش با جانه که قهرمانه زندگیشه.ایمپالا ماله جانه و کی میدونه وقتایی که سم بچه بود و با اونا شکار نمیومد یا وقتی استنفورد بود بین جان و دین تو ایمپالا چی میگذشت؟ اولین باری که جان به دین اجازه رانندگی داده یا وقتی ایمپالا رو به دین میده مطمئنا این خاطره ها برایه دین مقدسه. دقیقا برایه همینه که سم احساسی مثله دین به ایمپالا نداره چون اون روزا و خاطره ی زندگی و سفر با جان برایه اون ارزشمند نیست. منظورم اینه بعد از خوندنه کتاب فهمیدم که اگه بخوای اموخته ها تو رویه فیلم پیاده کنی و یه سری مفاهیمو استخراج کنی مطالعه دقت و تجربه لازمه. و اینم مهمه که رویه فیلم واقعا کار شده باشه که دو مورده فصله 8 سوپرنچرال اصلا به نظر نمیاد این طور باشه...
خب....نظرایی که من نوشتم فکر نکنم متفاوت از بقیه بوده باشه اتفاقا تقلیدیه از نظراته دیگه یه ایده مطرح میکنی و براش از سریال مثال میاری و اگه خودم اشاره نمیکردم کسی متوجه روانشناسی خوندنم نمیشد...

دیگه اینکه من سوپرنچرال رو بعنوانه یه بیننده نه روانشناس نگاه میکنم و این طور در نظر میگیرم که سریاله محبوبم جذاب و جالب و درست پیش نمیره و شاید اینکه گفتم برگشت اتفاق نمیافته به این برمیگرده که فکر میکنم اگه سم دنباله دین میرفت داستان جذابتر میشد و هم این کاریه که سمی که من شناختم میکنه...و فکر میکنم شمام دقیقا همین نظر رو دارین...
حرفایه شما به نظره من خیلی جالب و درست اومد اما اصلا قضیه رو باز نکرده بودین ... رفتاره سم بعد از برگشته دین وبا بنی و امیلیا و قسمت 10 که سم تصمیم میگیره بین شکار و امیلیا یکی رو انتخاب کنه یا اینکه به هیچ وجه حاضر به عذرخواهی از دین نیست و کاملا خودشو محق میدونه وحسه همدردی با دین نداره رو هم موشکافی کنین...نظرتون رو بیارین تو فیلم و صحنه ها ودیالوگا اونوقت من یکی خیلی مشتاقم که بخونمش....
اما راجع به خودم برایه اولین بار سعی کردم بیام به داستانه بیخوده سم و امیلیا اهمیت بدم و یه چیزایی نوشتم...راستش نتیجه اش به نظره خودمم نپخته اس ولی خب یه نگاهه...

واکنش سم به اتفاقایه بد (کیسا) متمرکز بر حل مسئله اس واتفاقایه خیلی بد متمرکز برهیجان مثله بیشتره ادما. وقتی جان میمیره یا دچاره مشکله روحی میشه یه کارایه مثبت میکنه مثلا راه پدرشو ادامه میده یا ورزش میکنه تو دومی.(عوامل فعال سازی رفتاری؟)(جلوش علامته سوال گذاشتم دارم درس پس میدم راه کاملا برایه اعتراض بازه!)
بعد از رفتنه دین به جهنم اولش خودویرانگریه و میبینیم که وقتی روبی تو اولین برخورد میخواد اونو بکشه سم مشکلی با این قضیه نداره و بعد از فهمیدنه ایده روبی سم کاملا یه راهه منفی رو برایه اروم کردنه خودش به کار میگیره(عوامل اجتماعی؟)
اما تو فصله 8 سم دچاره اختلاله افسردگی میشه...خودمم دارم میخندم! ولی علایمش واقعا میخونه یکی رو که وابستگیه زیادی بهش داری از دست میدی شبکه ی پشتیبانی نداری(سم خودش میگه برایه اولین بار تو عمرش تنها بوده) و...زندگیت محدود به خوردن و خوابیدن و رانندگی بی هدف میشه تا چند ماه و بعد با یه سگ تصادف میکنی و مجبور میشی نگهش داری و حضور این سگه مریض باعث میشه مرتب ببریش دکتر و عمل جراحی پا به پاش بدویی بهش غذا بدی و همه ی اینا باعث میشه بدونه این که بخوای زندگیتو تغییر بدی و شروع کنی به اهمیت دادن به خرخره یه وسیله یا یه دامپزشکه تنها...
ادمایه افسرده متفاوتن ولی میشه گفت در کل به خودشون حق میدن که افسرده باشن وازبقیه انتظار دارن اونا رو درک کنن.(همین که سم همون قسمته اول برایه دین توضیح میده چرا شکار نکرده اما برایه دین قابل قبول نیست و سم ناراحت میشه که دین بهش حق نمیده یا حداقل درکش نمیکنه درنتیجه واکنشه شدیدشو تو اخره قسمت6 به دنبال داره).(البته افسردگی مثله باقی بحثایه روانشناسی خیلی پیچیده تر از این حرفاس.)

رابطه ی سم و امیلیا مثله بازمانده هایه یه حادثه اس بدونه این که همدیگر رو بشناسن احساسه نزدیکی میکنن همدردن و میتونن ساعتها با هم حرف بزنن و خودتون میدونید همچین رابطه هایی کمک به بهتر شدن میکنه ولی برایه ازدواج رابطه ی سالمی محسوب نمیشه. وقتی رابطشون از حده دوست فراتر میره(حالا به خاطره هوس یا..) با یه سری اکت میخوان ادایه زوجایه عادی و نرمال رو دربیارن شاغل بشن هم خونه بشن با خونواده ی هم اشنا بشن فکره ادامه ی تحصیل بیفتن و وانمود کنن که هر دو شاد وسرزنده و مشتاقه اغازه یه مرحله تازه هستن ولی فقط اکته.
یه چیزی راجع به سم هست که خودم اصلا بهش دقت نکرده بودم سم هیچ وقت تنهایی شکار نکرده و همیشه کسی رو کنارش داشته جان دین روبی پدربزرگش(ساموئل؟) اما همون قسمته اوله سریال ما میبینیم که دین و جان مستقل شکار میکنن و وقتایی که سم نیست مثله فصل 5 که تو رستوران کار میکنه دین هیچ مشکلی با تنها شکار کردن نداره. سم تو ق1 ف1 به دین میگه که میتونه تنها بره دنباله باباشون و دین میگه "نمیخواد".یعنی دین نمیخواد تنها شکار کنه و سم "نمی تونه" تنها شکار کنه ؟
جوابشو خودمم نمیدونم...

حالا سم شرایطه روحیه بهتری داره نوبت به انتخابه مسیره زندگیش میرسه . اون فکر میکنه به اندازه ی کافی فداکاری کرده که چیزی به دنیا بدهکار نباشه و همه ی کسایی که دوست داشته رو فدا کرده و خب میدونیم اگه بخواد کاری بکنه میتونه وجدانشو مجاب کنه. واهله عذاب وجدان داشتن نیست. "شکار" برایه اون یاداوره خاطره ی عزیزایه از دست رفته اس.سم ترجیح میده نگرانیایه یه مرده در استانه ی ازدواجو تحمل کنه تا درگیره این قضیه بشه که یه وظیفه و شغله خانوادگی داره و به خاطره چیزایی که بلده و میدونه در قباله زندگیه ادما مسئوله. چون اونوقت مجبوره سواره ایمپالای جان بشه و رو صندلیه راننده که جایه دینه بشینه و بزنه به جاده و نگرانه نجاته دنیا و نقشه هایه پادشاهه جهنم و پیامبره جوونه گمشده باشه اما ناخوداگاه خودشو برایه این کار خیلی ضعیف و تنها میبینه ...اینکه سم قبول نمیکنه اشتباه کرده و عذرخواهی نمیکنه به خاطره اینه که اگه اینو بپذیره باید باره عظیمه عذابه وجدانو به خاطره کم کاریه خودش و احساس گناه نسبت به ادمایی مثله برادرش که تو دورانه مرخصیش اسیب دیدن یا مردن تحمل کنه پس نمیخواد قبول کنه اشتباه کرده ونمیخواد بپذیره که خاطرات و تجربیاته خوبش تو یه ساله گذشته فقط خودفریبی بوده و صرفا یه واکنشه تدافعی نسبت به مرگه دین. حالا بنی...سم میگه دین خوبه کوین خوبه پس مشکلی نیست اما حضوره بنی و اعتماد و احساسه دین به اون سمو ازار میده چون بهش یاداوری میکنه که کسی وظیفه ی اون بعنوانه برادرو تو یه ساله گذشته به عهده گرفته و بهتر از خودش انجام داده و میخواد ثابت کنه بنی ارزشه دوستی و برادریه دینو نداره

در مورده دختره دینم بعضیا میگفتن سم دوست نداره تمرکزه فکره دینو رو خودش از دست بده مخصوصا با وجوده بیماریه روحیش...یعنی سم به محبت تایید و توجه دین نیاز داره برایه همین هضمه قضیه ی اس ام اس برایه اون سخته چون برادره بزرگترش برایه اولین بار به خاطره کسه دیگه ای اونو رنجیده میکنه اما سم دوست داره همیشه نقش اول و الویته زندگیه دین باشه.
یه مثاله دیگه اخره فصله 4 وقتی سم تو زیرزمین رو تخت بسته شده و دینو میبینه که بهش میگه : تو هیچی برام نیستی.
سم قبل از اون مشغوله دست و پا زدنه که عصبی بودنشو نشون میده ولی وقتی دین حرف از اینکه سم هیولاس و اونا برادر نیستن میزنه واینکه سم هیچی براش نیس سم با اندوه و التماس 2 بار بهش میگه: تو اینو به من نگو...کله قضیه ی زندانی شدن و بسته شدن به تخت و رنجی که سم میکشه براش قابله قبوله چون میدونه که برادرش نیت خیری داره و وقتی سم ازاد میشه تو گفته هاش به روبی متوجه میشیم که فقط نگرانه رابطه اش با دینه.
حالا تو فصله 8 برادری که همیشه هواشو داشته و ازش محافظت کرده خودش تبدیل شده به یه شاکی و به خاطره ساله گذشته اونو سرزنش میکنه وبهش احساسه گناه میده زخمه زبون میزنه و فریبش میده تا جونه یه خون اشامو نجات بده اما سم به این دین عادت نداره پس ما حرکتایی ازش میبینیم که قبلا ندیدیم به اینکه تو برزخ به دین چی گذشته اهمیت نمیده برایه دوسته دین به پا میذاره و میخواد اونو بکشه( با یه راهه غیر منطقی مثله کمک گرفتن از یه بیمار روحی) دینو دستبند زده و بیهوش تو اتاق زندانی میکنه(این دیگه نوبره!). و حتی وقتی امکانش هست به ترکه دین و شکار فکر میکنه اما وقتی دین همون برادره خوبه همیشه میشه و به سم میگه اون حق داره راه زندگیش رو انتخاب کنه و دین بهش احترام میذاره سمم تبدیل میشه به یه برادره خوب و همراه.

اما برایه خوده من این که سم واقعا بخواد شکار رو ول کنه و با امیلیا بمونه و اینو برایه خودش یه گزینه میبینه قابله قبول نیست...فصله 2 قسمتی که ایوا گم شده بود و سم بهش زنگ میزد دین گفت این دختره رو میخوای؟ و سم جواب داد نامزد داره...یعنی همین که یه زن متعلق به مرده دیگه اس کافیه که فکرشو نکنه و حالا سم تصاحبه همسره یه مرده دیگه رو حقه خودش میدونه؟ عجب قهرمانی!
من قضیه رو بیشتر این طور میبینم که سم فقط از دین ناراضیه و این طرف برادری رو داره که رفتار اونو تو ساله گذشته به بی مسئولیتی تعبیر میکنه و بهش سخت میگیره و از طرفه دیگه دختری که درکش میکنه بی دریغ بهش محبت میکنه و حاضره به خاطره اون به همسرش خیانت کنه.به نظره من انتخابه سم انتخاب بینه شکار و زندگیه نرمال نیست انتخاب بینه دین و امیلیاست.

خیلی دوست دارم نظره شما دوست جونم و بقیه رو بدونم راجع به این نظریه ی درخشان!... تو نوشته ام مثله نقده فیلم با شخصیتا برخورد کردم تا درگیره اصطلاحاته دهن پرکنه روانشناسی بشم که برایه خیلیا نامفهومه راستش اسم گذاشتنم برایه من که ناواردم یه ذره سخته وهمونطورم که خودت گفته بودی پیچیدگی ویژگیه معموله شخصیته ادماس.
وقتی نظرایه چند قسمتیه بقیه رو میدیدم برام عجیب بود که این حرفا رو از کجا میارن حالا میبینم وقتی میخوای رو یه موضوع تمرکز کنی و همه ی جنبه هاش رو ببینی حرفایه زیادی برایه گفتن پیدا میکنی..سرتون رو درد اوردم ممنون که وقت گذاشتین خوندین ...ساراجون از شمام که یه دنیا ممنون عسلم.... راستشو بخواین نمیدونم چرا ولی الان دیگه از دسته سم ناراحت نیستم ....


سونیا

گفته:

salam man taze ba site shoma ashna shodam kheili alie!
khob,sam ro bekhatere in doos daram ke khodeshe va bara royahash va khastehash mijange va ta behesh narese nemishine sare jash! bishtar be khodesh ahamiat mide,khodkhahe! vali moghe hayi am alie va vase khanevadash jonesham mide!inesho doss daram ke mikhad zendegi adi dashte bashe....zan o bache o az in harfa! bad eradash ghavie.kheili karayi anjam mide ke azashon pashimon mishe! taze khoshjelam hass! eshgheeee yani...ba on mohash...are,mohasham aliee! <3


دوست

گفته:

اول یه شوک از نظرات همگی، و اینکه از همه به خاطر خوندن نظرات من قدردانی می کنم و یه تشکر ویژه به خاطر خوندن نظرات من و اینکه از ندا جان (من دخترم ، قابل توجه یکی از دوستان) بینهایت متشکرم و اصلا نیازی به عذرخواهی نیست!!!! از معرفی کتاب هم ممنون.
این رو هم بگم که من هم نظر خودم رومی دم، می تونه کاملا غلط باشه یا درست باشه. من هم خیلی چیزها رونمی دونم یا درک نمی کنم و دیدگاه من با بقیه شما خیلی می تونه متفاوت باشه، حتی خیلی وقتها همه دیدگاه ها هم به جای خودش می تونه درست باشه. برای همینه که این مباحثه ها خیلی به گسترش دیدگاه ما کمک می کنه، به انعطاف پذیربودن ذهنمون و اصلاح کردن افکارمون و ... . من واقعا از خوندن نظرات مختلف لذت بردم و یه قسمتهایی از نظرات به نظرم کاملا درست می اومدن که باعث شدن من هم زاویه دیدم رو گسترده تر کنم. به نظرم خیلی خوبه که ما در یک فضای دوستانه با نظرات همدیگه، چه موافق و چه مخالف، اشنا بشیم. کمتر دیدم که آدما موقع دیدن سریال ها و فیلمها واقعا نگاه نقادانه و تفکر فعال داشته باشن. تعداد نظرات و حجمشون خیلی زیاد بود و واقعا سخته که بخوام دقیقا بگم با کدوم قسمتها موافقم و با کدوم قسمتها مخالف. تمام انچه که من نوشتم و می نویسم نظر شخصی من و مسلما قابل نقد، بررسی و اصلاح هستن

نکته دوم اینکه من با نظر اغلب دوستان در مورد سم موافقم، چون نمیشه از همه نقل قول کنم، خلاصه میگم که با بلاتکلیفی سم، فرارش به استنفورد، اینکه رابطه برادری رو یکطرفه و سودجویانه کرده و اینکه باید دنبال دین می گشت و رفتن سراغ املیا و روبی (با استدلال احمقانه ای که می کنه) و انتخاب بین اونا و دین بوده و همه و همه رو موافقم. نکته جالب توی حرفای دوستان در مورد این که سم وابسته به دینه و نظر دین براش مهمه و آخر فصل 4 وقتی به تخت بسته است چقدر از حرف دین ناراحت میشه یا بعد از فرار نگران رابطه اش با دینه و اینکه به خاطر این که دین بنی رو به اون ترجیح داده و بخاطرش دروغ گفته، برای همین میخواد ثابت کنه که بنی بی ارزشه و ... همه رو قبول دارم و باهاش موافقم . سم بعد از هشت سال هنوزم تکلیفش باخودش معلوم نیست و هنوزم پختگی ای رو که از شخصیت سم انتظار میره نشون نمی ده.
یه نکته این که کلمه درست همذات پنداری، همزادپنداریه و من فکرکنم اشتباه تایپیدم و بقیه رو هم به اشتباه انداختم که عذرخواهی می کنم.
همون طور که قبلا گفتم شخصیت سم خوب پرداخته نشده و برای همین هم به پرداخت شخصیت دین خیلی آسیب زده و باعث شده ایرادات دین هم بزرگتر دیده بشه.
نکته چهارم اینکه من هم وقتی سریال رو تماشا می کنم از دید بیننده تماشا می کنم، من اطلاعاتم از روانشناسی اونقدر بالا نیست که با دید روانشناسی سریال رو تماشا کنم. روانشناسی هم چیزی جدای از فکر و تجربه آدما نیست، بلکه مسلماً منطبق بر تجربه و فکر آدما باید باشه تا بتونه آدما رو درک کنه و بهشون کمک کنه. پس چیزهایی که من از روانشناسی نوشتم، صرفا به خاطر درک بیشتر و توجیه رفتار آدماست که توی روانشناسی ارائه می شه و اصولا نباید حرفای روانشناسی کاملا متضاد افکار و احساس شما نسبت به شخصیتها باشه، بلکه دید عمیقتر و همدلانه تری ارائه بده

جواب دادن به همه خیلی سخته و همونطور که یکی از دوستان گفته بودن، در صحبت رو در رو واقعا راحتتر میشه منظور رو رسوند. همون طور که بعضیها نظرات من رو اشتباه برداشت کرده بودن. من هرگز نگفتم که نویسنده ها کاملا عالی کارکردن و هیچ ایرادی توی کارشون نبوده و من قبولشون دارم، من فقط گفتم اونا هشت سال صرف پرداختن به این سریال و نوشتن جزء به جزءش کردن و نمیشه به همین راحتی گفت که این همه اشتباه داشتن (بعضی از اشتباهات اونقدر واضحه که به راحتی می تونستن متوجهش بشن، خیلی احمقانه به نظر میرسه اگه اونا متوجه چنین اشتباهات واضحی نشده باشن، مگراینکه برای این مسائلی که ما اسمش رو اشتباه گذاشتیم دلیلی داشته باشن، بازهم می گم در بعضی موارد و اگه دلیلی داشته باشن)... .... ...

در جواب دوستان درمورد این که دین از سم ناامید میشه و انتخاب میکنه که به مایکل جواب مثبت بده و کتک خوردنش ازکس و اینکه بابی سرش دادمیکشه و همه این ضعف شخصیت دینه ، باید اینطوربگم فکر اساسی دین از بچگی که پدرش با این فکر بزرگش کرده اینه که باید دیگران رو نجات بده و ازشون محافظت کنه و در این راه زندگی خودش هیچ ارزشی نداره (اول درمورد سم و معامله با شیطان و بقیه فداکاریهای دین این قضیه رو میبینیم، صحبتش با خودش وقتی که معجون رویا رو خورده بود، وخیلی جاهای دیگه سریال این پیام عمیق ذهنی دینه)، وقتی باور دین اینه که در راه نجات دیگران هرکاری میتونه بکنه، پس جواب مثبت دادن به مایکل (بعدازدیدن آینده، عدم اعتماد به سم که باکارهایی که سم کرده کاملا به جاست، واینکه جان انسانها رو نجات بده به قیمت زندگی خودش) کاملا طبیعیه . دین با این باور بزرگ شده، حتی اگه باورش اشتباه باشه، این نحوه فکر کردن دین در مورد خودش، برادرش و دنیاست. چه درست و چه غلط، چه نشاندهنده ضعف دین و چه قوتش، این چیزیه که دین هست. این جزئی از شخصیت دینه و ازاونجایی که دین ابرقهرمان بی عیب و نقص نیست، این دقیقا کاریه که ماباید انتظار داشته باشیم که انجام بده و به مایکل جواب مثبت بده. دین کستیل رو باطلسمی که روی دیوار کشید، دورش کرد و نایستاد با کس حرف بزنه، حالا چطور میشه توقع داشت که کس وایسته بادین حرف بزنه و نزدش، خیلی وقتها هم دین با سم همینکار رو کرده و این هم یه مدل حرف زدن عادی دین و بقیه توی سریاله (من نگفتم درسته، گفتم خیلی هم بی جا نیست که ما بخوایم این قضیه رو ملاک شخصیت ضعیف دین قراربدیم)! یا داد زدن بابی سر دین، بالاخره بابی تاحد زیادی حق پدری به گردن دین داره(خود دین گفته نزدیکترین کسیه که مثل پدرش داره)، بنابراین اگه یه جایی دین میخواد تسلیم مایکل بشه و حاضر نیست دنبال راه حل دیگه ای بگرده (از دید بابی)، طبیعیه که سرش داد بزنه (این بازهم ملاک ضعف شخصیت دین نیست).

بیشتر ایراداتی که گرفته بودین، مثل اینکه سم توی فصل 5 یه دفعه قوی میشه و مقاومت میکنه و دین رو نصیحت میکنه و عمدا یه جوری نشون دادن که شیطان قویتره و خوبی ضعیف و ناکارآمده ، من قبول دارم ولی همونطور که قبلا گفتم این از ضعف شخصیت پردازی سمه نه دین، سم به درستی پرداخته نشده، برای همین هم وقتی دین و سم فصل 5 روبا هم مقایسه میکنیم، فکر می کنیم که دین خیلی ضعیفه. اگه سم درست پرداخته می شد، دین هم اینقدر ضعیف به نظر نمی اومد (به عنوان نماینده خوبی که ناکارآمده دیده نمی شد)، یکی از دوستان بلاتکلیفی سم (از بچگی، رابطه اش با پدرش، استنفورد، شکار رفتن با دین، روبی، لوسیفر، تا املیا و بنی) رو خیلی خوب توضیح داده بود و من دیگه تکرار نمیکنم. سم بعد از این همه مدت هنوز تکلیفش با خودش معلوم نیست. یکی از دوستان گفته سم قبلا هم همدلی نسبت به برادرش نداشته و اهمیتی برای برادرش و رابطه برادری قائل نبوده و الان هم نمیشه ازش انتظار داشت که اهمیت بده، کاملا درسته که قبلا هم همین رفتار رو داشته، ولی ادما رشد می کنن، پخته میشن و از اشتباهاتشون درس می گیرن، واقعا به قول خیلی از دوستان سم باید دین رو در مورد بنی درک می کرد و وقتی از برزخ اومد بیرون، از دین یه عذرخواهی می کرد یا یه جمله حاکی از اینکه درکت کردم می گفت. ولی هنوز هم از رفتن دنبال املیا توی ذهنش دفاع میکنه. اگه اشتباه نکنم ندا جان خیلی خوب به دلایل رفتن سم دنبال املیا و علت عصبانیتش از دین به خاطر بنی پرداخته بود و کاملا با حرفاش موافقم. اما املیا بلافاصله بعد از رفتن دین به برزخ توی زندگی سم پیداش نشد، سم مدتی رو تنها بود و توی اون مدت نباید از خودش و برادرش فرار می کرد (علائم افسردگی خیلی جاها توی سریال در دین و سم دیده می شه ، خیلی از ادما افسردگی خفیف دارن)، توی اون مدت وقت داشت فکر کنه و راهش رو انتخاب کنه و باتوجه به تمام تجربیاتش ازش انتظار می رفت که مثل سم فصل اول که رفت استنفورد و قید خانواده و شکار رو زد،رفتار نکنه و کمی پخته تر باشه. کلا سم توی کل سریال خیلی عذاب وجدان کمی داره (به خصوص در مقایسه با عذاب وجدانهای دین، این بیشتر دیده میشه)، و ما مجبوریم که این ویژگی رو از سم قبول کنیم و ازش انتظار نداشته باشیم که از دین عذرخواهی کنه یا درکش کنه و یا دنبالش بگرده و ...

یه نکته درباره این که همیشه دین عذرخواهی می کنه ، اینه که دین از بچگی یادگرفته مسئول برادرش وخودش و نجات جون مردم باشه، بنابراین همونطور که خودش هم چندین بار میگه هراتفاقی بیفته خودش رو مقصر میدونه، نمیتونه جلوی سم رو بگیره، سم رو از استنفورد میکشونه به شکار و ... همه اش خودش رو مقصر میدونه. کافیه سم هم از این نکته استفاده کنه و سعی کنه دین رو مقصر جلوه بده و بهش بگه تقصیر توهم بود که من رفتم سراغ روبی ، یا چرا درمورد بنی به من دروغ گفتی و به من پیامک دروغی زدی و ... ، بلافاصله دین تقصیر رو به گردن می گیره (توی روانشناسی بهش می گن پیشگویی خودکامبخش) انگار واقعا تقصیر خودش بوده و عذرخواهی میکنه. من نمیگم این کارش درسته، من فقط می گم تمام برخوردهای به اصطلاح ضعیفی که ما از دین توی سریال می بینیم، از دین با گذشته و تجربه و افکار و باورهایی که داره و باهاشون سی سال زندگی کرده، انتظار میره و چیز بعیدی نیست، حتی اگه نشان دهنده نقطه ضعف دین باشه ، خوب باشه، دین ابرقهرمان بدون عیب و نقص نیست که ازش هیچ خطایی سرنزنه. این رفتارها کاملا از شخصیت دین انتظار میره و نقد به سریال و نویسنده ها نیست.
درمورد این که فصل 1 تا 4 دین خیلی قوی بود و بعد ضعیف شد، من تا حدی موافقم که دین فصول اول خیلی قوی پرداخته شده بود، ولی همین دین هم اشتباهاتی می کرد، مثل وقتی برای سم معامله کرد یا چشم بسته و کورکورانه به حرف جان گوش می داد، خیلی جاها مثل قضیه ومپایر لنور که سم متقاعدش کرد که هیولا نیستن و نکششون، ما دیدیم که دین نظرش رو تغییر داد و فهمید که تابحال اشتباهاتی داشته و لازمه که گاهی فکرش رو عوض کنه. از همون اول هم دین یه شخصیت بی عیب و نقص نبود و کاملا قوی هم نبود که ما حالا انتظار داشته باشیم که باشه. من توی تجربیات شخصیم آدمهایی رو دیدم که توی یه مرحله از زندگیشون در برابر یه سری مشکلات فوق العاده مقاومت کردن و در سالهای بعد در برابر مشکلات خیلی ساده تر از پا دراومدن، پس دین چهار فصل اول خیلی قوی بود ولی دین فصل 7 و 8 و 5 ضعیفتر برخورد می کرد، از دیگران باید نصیحت می شنید و ... . این رو هم نمی شه نقد به سریال دونست.

اگه ما انسانها رو ظرفی با حجم مشخص در نظر بگیریم، توی این ظرف مرتب آب (مشکلات، احساسات، ناراحتیها، افکار منفی، عقده های حل نشده) بریزیم، ظرف کم کم پر میشه و یه جا بالاخره لب ریز می شه، دین توی فصول اول این ظرف رو پر کرد، توی فصل 7 و 8 این ظرف پره و با هر تکونی که می خوره، یه مقدار آب ازش می ریزه بیرون. دین هیچوقت کاملا تخلیه احساسی و هیجانی درباره مرگ جان، مشکلات تمام این سالها، رفتن به جهنم، آزاد کردن لوسیفر،رفتن سم به جهنم، مرگ بابی، ناامید شدن از کستیل که لوایثان رو آزاد کرد و خودش ناپدید شد و ... ؛ نمیشه انتظار داشت دین هنوز هم با قدرت فصول اول برخورد کنه، حالا مسلما راحتتر خسته می شه، ناامید می شه، ترجیح میده که خودش سه مرحله ازمایش رو انجام بده تا سم حداقل خوب زندگی کنه و هیچ نوری انتهای تونل نمی بینه و هیچ آرزویی برای اینده نداره؛ اینها از دین برمیاد، کاملا طبیعیه، این علاقه دین به فدا کردن خودش برای دیگران و عدم ارزش زندگیش و اینکه هیچ آرزویی نداره، از فصل اول سریال با دین همراه بوده و باور بنیادی دینه، نمیشه انتظار داشت که دین با همون امید و قدرت اولیه رفتار کنه. من نمیگم دین فصل 7 و 8 و 5 کاملا خوب پرداخته شده و اصلا ضعیف نیست، من فقط می گم اگه همون قدرت چهار فصل اول رو داشته باشه، میشه یه ابرقهرمان بدون عیب و نقص، نه دین انسان با همه نواقص شخصیتیش و باتوجه به این که زیر دست جان (یه پدر مشکل دار و غیرعالی، همونطور که بارها در سریال هم گفته شده) بزرگ شده، با یه برادر مشکل دار و با مسئولیتهای فوق العاده سنگین که حق داره خسته بشه، ناامید بشه، بخواد از این مسئولیت خلاص بشه، هیچ آرزویی برای اینده اش نداشته باشه و ... . دین تا وقتی که ظرفش پر از مشکلات و احساسات و مسائل حل نشده و تخلیه نشده است، ممکنه یه جاهایی ضعیف بشه و خسته بشه و ناامید بشه ، یا با مرگ بابی نیاز به نصیحت فرانک پیدا کنه یا دیگه شوخی های سابق رو نکنه و چیزهایی که قبلا باعث خندیدنش می شدن، حالا براش هیچ جذابیتی نداشته باشن و در موردشون تیکه نپرونه.

حرف اصلی من اینه که دین در هر فصل ادامه ی دین فصل قبله ، با یه سری تجربیات جدید. پس ما نمی تونیم از دین فصل هشت رفتارهای دین فصل 1 تا 4 رو انتظار داشته باشیم، می تونیم انتظار داشته باشیم که یه جاهایی خیلی بهتر و پخته تر رفتار کنه و یه جاهایی هم خیلی ضعیفتر و ناامیدتر و خسته تر.
یکی از دوستان گفته بود چرا دین وقتی میخواسته به مایکل جواب مثبت بده ، رفته سراغ لیزا، جایی که سم خیلی راحت میتونه پیداش کنه وبعد هم که سم پیداش کرده، جا خورده. خب باید بگم، رابطه دین با لیزا، گرچه عمیق بود و تقریبا لیزا تنها عشق دین بوده و قابل پیش بینیه که برای خدافظی بره سراغ لیزا. اما سم از عمق این رابطه خیلی خبرنداشته و صحنه هایی از فیلم که ما دین و لیزا رو باهم دیدیم، سم ندیده (سم فقط دیده که توی فصل سه، دین میره سراغ دختری که هشت سال پیش باهاش بوده و پسرشو نجات میده و چندساعت کوتاه هم پیشش می مونه و تمام)، درنتیجه نباید خیلی هم براش قابل پیش بینی باشه که دین میره سراغ لیزا. دوما این، همیشه دین بوده که می دونسته سم کجا میره، از چه اسم جعلی ای استفاده میکنه و خلاصه تمام عادتهای سم رو می دونسته، چون وظیفه اش مراقبت از سم بوده، ولی اینطوری نبوده که سم همین دقت رو درمورد رفتارها و عادتهای دین بدونه، درنتیجه وقتی برای اولین بار توی سریال سم می دونه دین کجا رفته و چه متلی رو برای موندن انتخاب کرده و ... ، جا داره که دین در نگاه اول یه ذره شوک زده بشه که چطور سم از عمق رابطه دین با لیزا باخبر بوده و تونسته پیداش کنه، البته فقط درنگاه اول. وقتی سم توضیح میده که معلومه از کی خدافظی میکنی، دین متوجه میشه که سم خیلی بیشتر از اونچه فکر می کرده از احساسش باخبر بوده و خیلی بیشتر از اونچه که فکر می کرده برای سم قابل پیش بینی رفتار کرده ، درست مثل آگاهی خودش از سم.

چون من تمام نظرات رو خوندم و بعد در جمع بندی جواب دادم، قطعا یه سری نکات رو جا انداختم. خداییش این همه نوشتن و سعی در بیان منظور در جملات خیلی سخته، بنابراین فقط به طور خلاصه در جواب همگی می گم که من با خیلی از نظرات شما در مورد سم موافقم. همینطور با خیلی از ایراداتی که از پرداخت شخصیت دین نسبت به نویسنده ها گرفتین، و میگم که فصل هفت و هشت نسبت به فصول قبلی تاحدی ضعیفتر نوشته شده ولی خیلی از نکاتی که ما به عنوان ضعیفهای سریال و ضعفهای شخصیتها مطرح می کنیم (هزاران بیننده با هزاران نظر متفاوت و دیدگاه متفاوت نسبت به سریال)، همونقدر که می تونن ایراد باشن، می تونن توجیه پذیر و منطقی هم باشن، یکی از دوستان یه نکته جالب درباره ارتباط دین با ایمپالا و علت علاقه اش مطرح کرده بود که تاحالا به ذهن خود من نرسیده بود. این نشون میده که همه ما از یه دریچه به سریال نگاه می کنیم، همین علاقه دین به ایمپالا که به نظر من طنز سریال بود، از دید یه دوست خوب کاملا به جا بررسی شد و یه دلیل مهم از تجربیات و گذشته دین که توی سریال نبوده، کاملا تونست یه دلیل منطقی برای علاقه دین به ماشینش باشه

تمام حرف من اینه که هیچ سریالی بدون عیب و نقص نیست، نویسنده ها هم چند نفر هستن مثل ما که زمان زیادی رو صرف ساختن شخصیتهای دین و سم کردن، ما نمی تونیم دلیل تمام چیزهایی رو که نوشتن درک کنیم و اونها هم نمی تونن به جای تمام بیننده های سریال فکر کنن. برای همینه که نظرات ما رو می خونن و این هم نکته قوی ای هست که ما بیننده و نظراتشون اینقدر در ارتباط هستن، فکر نمی کنم که توی سریالها و فیلمها و داستانهای دیگه هم همینقدر به نظرات بیننده ها و خواننده ها اهمیت داده بشه (البته این نظر منه). درضمن یه سری نویسنده ها عوض میشن و افراد جدید با فکر های جدید میان و مسلما این تغییرات خودش تا حدی به فیلمنامه آسیب می زنه. توی یه مصاحبه جنسن گفت که گاهی شده نویسنده ها ازش بخوان صحنه ای رو بازی کنه و جنسن بگه من این صحنه رو بازی نمی کنم چون دین همچین کاری نمی کنه ، یعنی حتی جنسن و جرد هم که هشت سال این سریال رو بازی کردن و خود این شخصیت ها رو عمیقا درک کردن، هم بعضی جاها با نویسنده ها مخالفت می کنن، چه برسه با ما که میلیونها بیننده در سراسر جهان با دیدگاههای متفاوت هستیم. به علاوه نویسنده ها قطعا اطلاعات روانشناسی زیادی داشتن که تا همین حد هم تونستن سم و دین رو خوب شکل بدن و بسازن وقابل پذیرش و علاقه برای ما بکنن.همونطور که من شواهدی هم از این اطلاعات در قسمتهای مختلف سریال دیدم که فکر کنم توی نظراتم در مورد دین بهشون اشاره کردم و قصدم فقط این بود که بعد روانشناسی کار رو نشون بدم نه اینکه دوستان رو بااصطلاحات غیرقابل فهم و تخصصی اذیت کنم و ...

در ضمن یکی ازدوستان در مورد نظرات بعضی سایتهای دیگه انتقاد کرده بودن، باید بگم خیلیها سریال رو خیلی سطحی می بینن، نگاه انتقادی به سریال ندارن، به اصطلاح یه مصرف کننده صرف هستن که هرچی بهشون نشون داده بشه می پسندن، بعضیها به دنبال صحنه های اکشن و بزن بزن و هیجانی هستن، بعضی ها درک درستی از رابطه انسانی ، رابطه برادری و ... ندارن، یا خانواده های خودشون خیلی از این چیزها فاصله دارن، یا سن وسال کمی دارن و در نتیجه خیلی چیزها رو با نگاه نوجوانانه می بینن، یا حتی تمام قسمتهای سریال رو ندیدن و ...، در نتیجه بعضی نظرات خیلی ناپخته هستن که در سایتهای دیگه و بخصوص سایتهای خارجی نوشته می شن، مثلا ما می بینیم که از کتک خوردن دین از کستیل تعریف می کنن و ... ، اما همه این نظرات یه دریچه نگاه به سریال هستن که با دریچه نگاه ما متفاوتن و کاریش هم نمی شه کرد، نویسنده ها باید همه نوع بیننده با انواع سطح نگاه و دیدگاههای مختلف، فرهنگهای مختلف، سنین مختلف و ... راضی نگهدارن، اینه که بعضی جاها از دید بعضی ها ضعیف کار می کنن و از دید بعضی ها در همون صحنه ها و قسمتها عالی کار می کنن.
من خیلی حرف زدم، امیدوارم حوصله تون از خوندن نظراتم سر نرفته باشه و با خودتون نگین که چرت و پرت گفتم و از این جور چیزا. بهرحال نظرات شما هم همون طور که گفتم کاملا محترم هستن و خیلی قسمتها کاملا با نظرتون موافق هستم. و این رو هم بگم که شخصیت دین چهار فصل اول از نظر من هم خیلی قویتر و بهتر از شخصیت دین فصل 7 و 8 بوده اما بهرحال من در بعضی قسمتها درک می کنم اگه دین فصل 7 و 8 بادین فصول قبل متفاوت باشه. باید صبر کرد و دید که نویسنده ها به نظرات ما چه واکنشی نشون می دن. اونهان که باید به نظرات ما جواب بدن و قسمتهایی رو که ضعیف کار کردن رو بپذیرن. من هم نماینده اونها نیستم که ازشون بخوام دفاع کنم و غیره. بازهم از اینکه نظراتم رو خوندین قدردانی می کنم و امیدوارم با گفتن نظرتون به گسترده شدن زاویه دید من هم کمک کنین.


علی

گفته:

راجع به این که بعضی دوستان به این اشاره میکن که سم اهله لجبازی نیست و وقتی اشتباهی میکنه راحت معذرت میخواد...این جریان به تربیته سم و دین برمیگرده که عینه سربازا بزرگ شدن و ارتش تو همه ی دنیا و کشورایه مختلف یعنی احترام و اطاعته محض ...حرفه زیادی مطرح نمیشه همه چیز ساده اس یه اشتباه کردی قبولش میکنی و تاوانشم پس میدی...اصلا همین رابطه جان و سم که من مثال زدم این کاملا مشهوده..جان میگه فلان کارو کردی..سم میگه بله...
و قضیه از جایی خراب میشه که سم تو فصله 3 برایه نجاته دین دست به هر کاری میزنه و جایی هست که خودش میگه برایه نجات دین هر کاری میکنه و مطمئنا به خاطرش عذرخواهی نمیکنه


ماهان

گفته:

به نظر من همه ی اشتباهات سم قابل گذشته حتی خوردن خون شیاطین ، اما اینکه برادرش رو تو برزخ رها کرد واقعا ته همه ی نامردی های عالمه
چطور تونست دنبالش نگرده ؟؟ فقط برای تنها بودن یا به خاطر یه دختر ؟؟؟؟؟؟؟
درسته که سم شخصیت نامتعادلی داره ( گاهی از شکار فرار می کنه و گاهی با کله میره سمتش ) اما کنار گذاشتن دین و نادیده گرفتن تنها عضو خانواده اش چیزیه که نمیشه توضیحش داد
ای امان از نارفیقی و نا برادری


بهاره

گفته:

سلام .مرسی بازم نقد گذاشتی.
راستش من فقط تا قسمت 20 فصل 7 رو دیدم و باورم نمیشه سم اونجوری که میگین بیخیال شده باشه.منظورم اینه که این همون کسیه که وقتی روحش رو پس گرفت،جونش رو گذاشت که کاراش رو جبران کنه.(البته تو فصل 6 موهاش خیلی پسندم بود.حالا که دیگه اصلا خیلی بلند شده.) همونیه که وقتی فهمید آخرزمان رو شروع کرده و هیچ راهی نیس که مردمو نجات بده با دستای خودش،خودشو پرت کرد تو جهنم و دردی بیشتر از دین اونجا کشید.در ضمن تو فصل 5 اون یه جورایی به دین اعتماد داشت فقط به خاطر اینکه برادر بزرگش بود و به قول دین که بهش گفت: "اینکه اینقدر بزرگ بشی و هنوز برادرت رو باور داشته باشی...نمیتونستم ناامیدت کنم."
و جدا باورتون میشه این همون پسر مظلوم فصل 1و2 مونه.که همیشه به خاطر عجیب بودنش شاکی بود

خب سم چند تا قسمت اول واقعا دوست داشتنی و به معنی واقعی کلمه مظلوم و معصوم بود.یادتونه تو قسمت 5 فصل 1(بلادی مری) به دین گفت:"تو برادر منی و برات میمیرم اما یه چیزایی رو باید واسه خودم نگه دارم." ؟
در کل فکر میکنم کارش تو فصلای اول بهتر بود نه اینکه تو بقیه بد باشه. ولی خب اگه تو فصل 8 اینجوریه که بعضی دوستان میگن و حتی یه معذرت خواهی نکرده...نمیدونم چی بگم.. یعنی این اصلا همون سمی که تا اینجا گفتم نمیشه.آخه باور نمیکنم مگه میشه سم به قول خودش بعد از همه چی دینو ول کنه بره دنبال یه دختر؟آخه جدا؟ پس من در مورد 8 نظر نمیدم ولی در مورد فصل 4 بهش حق میدم. اون برادرشو از دست داده،تنها خونواده ای که براش مونده بود و همونجور که خودشم گفت این تنها کار خوبی بوده که میتونسته انجام بده و حس خوبی داشته باشه از اینکه مردم رو بدون بریدن گلوشون نجات میده.منم درکش میکنم.به نظرم بیشتر اون کاراییش که بد به نظر میاد و خب واقعا هم بد بوده،دستخوش شرایط بود هر چند من اختیار اونو نقض نمیکنم ولی بچه ها سم برادرش و راهنماش رو از دست داده بود.کسی که اونو تو راهش نگه میداشت

قبول دارم بعضی انتخاباش غلط بوده ولی میدونم جاده ای که توش میره درسته و ذات پاکی داره،حالا گاهی میزنه تو جاده خاکی و اشکمونو در میاره اما شاید با دین مقایسه شده اون جاهایی که میگین وجدان نداره و اینا چون خودمم قبول دارم در مقایسه با دین که احساساتش کاملا تو چشاش قلمبه شده سم بیشتر با حرفاش احساس و چیزایی که تو دلشه نشون میده و تو حرکات چهرش به نظرم کمی مشکل داره.(این یه کمیش هم به جرد و جنسن برمیگرده،یه کوچولو فقط) با نظر نازی هم کاملا موافقم حرف منم همینه.
خب دیگه من جلوی خودمو میگیرم و با نکته تموم میکنم:
1.واقعا ذوق میکنم و خوشحالم که سوپر اینقد طرفدار داره و خیلی وقته دوس دارم به همه شما عزیزان بگم که خیلی دوستون دارم.(یه جورایی نامه خدافظیه.آخه تا بعد خرداد نمیام.)دلم واستون تنگ میشه مخصوصا تو سارا جون.
2. بچه ها من اینقدر ذوق داشتم فصل 8 رو بعد کنکور ببینم.دستتون درد نکنه ذوقم کورشد.
3. بعد از نوشتن این متن نظر بقیه رو خوندم و ببخشین اگه یه چیزایی ناجور دراومده.
4.بای بای


احمد

گفته:

استغفرالله...میگم خواهر من از وقتی میام این وبلاگ ایمانم به خدا داره بیشتر میشه چون کارم شده استغفار کردن پس فردام میمیرم قبرمو امامزاده میکنن ببینید کجا گفتم بهتون..
چشمام چپ شده بابا هر چقدرم میخونی تموم نمیشه...
معلوم نیست چه خبره که؟ یکی حدیث میگه اون یکی جمله ی قصار رو میکنه همین مونده یه ریاضیدان بیاریم از سم انتگرال بگیره ضربدره مساحت دین و حجم ایمپالا بکنه تقسیم بر 17 نتیجه بگیره سم عله بله..
این سازنده ها اگه نصفه شما اهمیت میدادن الان وضعمون این نبود که ....
البته غرض از مزاحمت تشکر از شما بود معلوم نیست اگه شما خانمی نمیکردی این پستا رو نمیذاشتی این جوونا این حرفارو کجایه دلشون میذاشتن؟
دمت گرم سایه ات مستدام روزگارت به راه.


alnoe boy

گفته:

من معتقدم که نیمه ی شیطانی سم بیشترازنیمه ی انسانیشه همین باعث میشه کارایی بکنه که بره رومخمون.
سم متاسفانه به اندازه ی برادرش احساس مسولیت نداره فک کنم چون سنش ازدین کمتره فک میکنه که باید بار همه چیو بشونه بکشه.
درکل میشه گفت سم موجودی موزیه .
بابت وبت ممنون. من همیشه اپم


 سروناز

گفته:

میدونید بدتر از این که با به به چه چه نیمرو درست کنی بخوای بخوری ببینی نون نیست چیه؟
اینه که شب بی خوابی بزنه سرت بیای وبه موردعلاقه ات حال و هوات عوض بشه ببینی یکی بدونه این که حرفاتو اصلا درس بخونه نشسته بهت جواب میده!
دوست جان ابجی خواهر اولا سم رفته بود تو رویایه دین و لیزا رو دیده بود و میدونست دین خوابه زندگی با اون و بنو میبینه(یا میخواد ببینه و اون پسره اورده تو کله اش) بعلاوه دین اگه مثله یه شکارچیه حرفه ای رفتار میکرد اول فرشته ها رو صدا میکرد بعد میگفت بهم وقت بدین کارامو بکنم ..بعلاوه تر ابجی سم هتله دینو نمیدونست کسو اورده بود شهره لیزا کسم تو 2 ثانیه همه جایه شهرو گشته بود دینو پیدا کرده بود.(خودم یادمه رو دنده ی دین طلسم بود گفتم همه جا رو بگرده)
دوما من گفتم "کس فرشته اس " فرشته اس "فرشته اس" لازم نیست اصلا در رو باز کنه بره تو که دین با طلسم ردش کنه اخه!
بعلاوه اون ادامه بیچاره رو باید مینداختن تو زیرزمین که درنره یا کس میتونست 2 تا انگشت بذاره رو سرش یا خوابش کنه یا ذهنشو پاک کنه...هم ادامو هم دینو..اصلانم دین باید جلویه چشم باشه که باتجربه تره و درنتیجه خطرناکتر نه ادام که یه بچه اس و نمیدونه درگیره چی شده نتیجه ام این شد که ادامه بدبخت الان پیشه لوسی و مایکله...ولی این کارو نمیکنن به 2 تا دلیل: اولا میخوان "سم دینو زندانی کنه و بعد منت بذاره ازادش کنه" دوما ادام فرار کنه بتونن قضیه رو اون طور که میخوان پیش ببرن.
سوما گفتم دارن کاره دینو با فرار کردنایه سم مقایسه میکنن اینم مثال از سریال:
سم:یعنی فقط میخوای بذاری بری؟چطور میتونی؟(با لب و لوچه ی اویزون)
دین:چطور میتونم؟همه ی کاری که تا حالا کردی فرار کردن بوده!(یعنی منم دارم کاره تو رو میکنم و فرار میکنم دوست جان)
سم:و من اشتباه کردم هر دفعه اش رو!(قابله توجه کارور که خودش اینو نوشته!)
بابی:تو نمی تونی تسلیم بشی پسر

چهارما بعله اون صحنه به درده طرفدارایه کشتیه کج میخوره و خیلیم وقت صرفش شده و بدلکاریم شده و فقط به صرفه حال دادنه که میده به بعضیا! این فلسفه بافیا چیه اخه؟ اگه بخوان اون صحنه یه نقطه ی عطف باشه تو رابطه ی دین و کس که پی به "نظر و دیدگاهه" هم ببرن یه طوری کار میشد همه خوششون بیاد!(مثله برزخ) راستی این کلماته "نظرو دیدگاه" هر وقت یادم میاد خندم میگیره با خون بالا اوردن نظر میفهمن تو این دور و زمونه! دیگه روانشناسامون بشینن این طوری خشونت توجیه کنن وای به حاله قاتلایه زنجیره ای!(من همه ی صحنه هایی رو هم که سم و دین شکنجه میکنن جلو میزنم به نظرم غلط میکنن هردوتاشون باهم.. یه راهه کوفتیه دیگه برایه گرفتنه اطلاعات نیست؟)
پنجما بابا به پیر به پیغمبر این سریاله اونا هر طور که میخوان مینویسنش! شما برایه چی خودتو مسئوله دفاع میدونی؟اگه با اون صحنه مشکلی نداری خب نداشته باش.. ولی من قبلانم اگه نظرامو خونده باشی فصله 5 رو بدونه این که بدونم چی به چیه دیدم از 13 به بعد واینجاش مهمه: حتی اون موقع که دینو "فقط"6قسمت دیده بودم خیلی ناراحت شدم چون اولا همون موقعم بدونه این که بشناسمش دوسش داشتم دوما واقعا وحشیانه کتک میخورد سوما از کس خواهش کرد بس کنه(که تحقیرامیزه) چهارما وقتی رو زمین افتاده بود بدنش میلرزید و با نگاهش منتظر بود ببینه کس چی کار میکنه(حالا اون جمله رو علم نکن برام یادمه یه تعارف زد بیا بزن!)(ترحم انگیزه) پنجما کس با غرور همچین میومد طرفش انگار مرگ و زندگیه دین دسته اونه(مثله ما و مورچه) (که این صحنه خیلی محبوبه و تو بیشتره کلیپام هس) ششما من اون صحنه رو یه بار همون موقع تو همون کاناله ترکیه دیدم و وقتی دی وی دیشو گرفتم اون صحنه رو زدم جلو ولی تو ذهنمه چون واقعا ناراحتم کرد بعلاوه گفتم این ور اون ور عکس و فیلمش هس....هفتما خدایی شما موقع مشاوره به مردم چی قراره بگی؟ دین واینساد با کس حرف بزنه پس کسم واینسه با دین حرف بزنه دین کسو محو کرد کس دینو له کنه؟ باریکلا! علمه روانشناسی عجب پیشرفتی کرده و ما خوابیم و حرف از دیالوگه قشنگ میزنیم... چی قشنگ تر از زدن؟....

بعدانم خب بقیه کار رو دیدم و نظراتو اینکه چقدر همه اون صحنه رو دوست دارن و دینو مسخره میکنن که دین تو که میگفتی بیا منو بترکون کس! چرا به گریه افتادی؟ یا ازش ترول و عکس درست کردن یا بعضیا میگن ما تحمله قیافه ی کسو نداشتیم ولی این صحنه مارو عاشقش کرد.. خب ناراحت شدم اونم چون سنم کمتر از شماس و روانشناس نیستم که بفهمم وقتی یکی میزنتت داره "نظر و دیدگاهشو" بهت میگه و به کشتیه کجم علاقه ندارم...فقط محضه دردودل یه حرفی اینجا زدم خودشم به ساراجون.....اصلا همون نظره منو بخونی به ساراجون گفتم دردو دله مونده تو دلم خب.....شمام با توجیه ات! انگار به قوله بچه ها زندگیه ادمه واقعیه! قرار بود دین بفهمه سم چقدر بزرگ شده و اقا شده و بهش بگه غلط کردم بهت ایمان نداشتم که اون مهمم حاصل شد دیگه....حالام میشینی میگی من احساساتی برخورد میکنم و اون صحنه خیلی منطقی و قشنگ بوده؟...همیشه یه چیز پیدا میکنین دیگه...اره روانشناس جماعت هیچی بلد نباشن اینو خوب بلدن که ادایه کاربلدا رو دربیارن...
اصلا وقتی یه روانشناس داریم که برامون تحلیل میکنه و نظراتش از درسایه ساراجونم مهم تره که پرینت میگیره میخونه چرا یه بچه ای مثله من باید بیاد حرف بزنه وقته جمعو تلف کنه؟..ببخشید منه بچه خودمو قاطیه بحثایه بزرگترا کردم خدافظ.


احمد

گفته:

والا ما داریم یه جایی میریم پرنده پر نمیزنه هیچ سگم بزنی نمیره...درنتیجه گفتیم بیایم ببینیم این بحثا به کجا کشیده چیزی از دس نداده باشیم..... این خواهرمون با نامه دوست یه صحبتی داشتم با شما....ببینید موضع من یکی اینجا مشخصه غیر از همون سریال نظره دیگه ای ندادم حالا دو تا تیکه انداختم فضا تلطیف بشه فقط...ولی جسارتا من 2 تا سوال دارم از شما:
چند ساله سوپر میبینی؟(از چه فصلی هفتگی دنبال میکنی؟)
چند تا سریال دیگه ام دنبال کردی؟ حداقل 4 فصلی.
چون از حرفات برمیاد تو دورانه"شیفتگیه سریال" به سر میبری مهمترین و تنها علامتشم اینه که خودتو وکیل مدافع سازنده ها میدونی...
پرگویی دلیله درست گویی نیست اتفاقا شما که قراره پس فردا بری راه حل بذاری جلویه پایه مردم محرم دردشون بشی باس بتونی مختصر مفید برسونی مطلبو...و 3 نفر رویه صحبتش به شما بود که فقط 2 نفر ایراد گرفته بود به نظرایه شما...این که پراکنده بگی که نشد..خب بگو اقا فلانی ....خانم فلانی....بازم خانم فلانی....حالا اینا بخوان جوابشون رو بگیرن باید کله متنو بخونن؟..اونا گرفتن دوزار گیره ما نیاد این وسط؟
و خواهر نویسنده های فصلایه 345 کریپک و گمبل و کارور و ادلاندو کاترین هامفریسو یه زنه ژولیت؟! دنیل لوفلاین و اندرو دب بودن وجان شیبانم 2 فصله اول انصافا تمیز مینوشت.. مثلا فصله 4 از نظره من همه چیز تمومه حالا ببین کیا نوشتن به ترتیب از قسمته اول:
کریپک/گمبل/کارور/هامفریس/ادلاند/5 قسمته اخرگمبلو؟؟/لوفلاینو دب/کارور/گمبل/کریپک.
گمبل فصله7 رو خراب کرد کارور نیومده خراب کرد ولی چی ؟نویسنده هایه فوق العاده ای بودن..

الان فصله 8؟چقدر نویسنده تازه هست..که اصلا به قوله بروبچ روایت هس بهشون گفتن بیان برایه سوپر بنویسین....جواب دادن برایه محیطه بسته مثله سوپرمارکت چی میشه نوشت؟..اینا کار رو نمیشناسن شخصیتا رو نمیشناسن این که دین تیکه نمیندازه...فراتر از این حرفاس! نویسنده ی درست حسابی نیس سریالو کردن پر از دیالوگه فیلمایه دیگه تابلو تابلو میچپونن به هزار تا فیلم ارجاع میشه هر قسمت...کجاست اون دیالوگایه پینگ پونگیو خفن؟ بعلاوه کار 45 فصل بوده بعدا ملت پسندیدن فصلایه بعد اومد مثلا کارور وسطه فصله7 پیداش شد با گمبل هماهنگ نشد که ببینه فصله 8 دینو بقیه چطوری باشن که شما میگی اینا فکر شده اس! نه نویسنده ی درست حسابی نیست میگن همه افسردگی بگیرن و به تبعش لالمونی ضعفه فیلمنامه رو بپوشونه.
میگم این نسخه از سوپررو که توش دین تو 4 فصله اول ابرقهرمانو بی نقص بوده دسته کیه؟ نامردی نکنین بدین مام ببینیم...
و یه چیزه خیلی تابلو..خواهر دین چون "به سم باور نداره"(عینه دیالوگه خاک بر سره) میخواد پوسته بشه....انشاها چیه؟
ما اون زجر رو فصله 5 قسمت قسمت کشیدیم به ما نه که دیگه....
جسارتا این لیوانه ابم نویسنده ها حجمشو مشخص میکنن...لیوان باشه قابلمه باشه تشت باشه یا قده نوشمک..

من یکی از معدود ادمایی هستم که تو سنه 20 سالگی کرسی استادی دانشگاه هاروارد رو گرفتم!(حالا زکی و زرشک جایزه!)
نه من جز معدود ادمایی هستم سوپر رو از فصله یک که 13 14 سالم بود دارم میبینم اون موقع نمیتونست سر بلند کنه جلویه کارایه دیگه حالا رو نبینین شما وقته خوردن رسیدین بابا...ما اینو میدیدیم دهنمون رو اب میکشیدیم کسی نفهمه! رسما 8 سال من هم سوپر و هم خیلی سریالایه دیگه رو که دی وی دی شو ملت گاز میزدن عینه لاست ما از اول دیده بودیم بحث کرده بودیم تموم شده بودیم! حالا ادعام نمیشه ولی مام یه چیزایی حالیمون هست...ولی از بس گفتیم و دیدیم هر کی به سازه خودشه بیخی شدیم...
2 تا چیز هست تو فیلمایه هالیوود که عجیب تو تلاشن که عادی کنن و وقتی نظرایه شما رو میخونم معلومه عادی شدن!
خشونت(ضرب و شتم و شکنجه و ....) روابطه غیراخلاقی.(تو سوپر که تازگیا شکنجه نوشه... امیلیا و سمم که هیچ)
به خودتون نگاه کنید خواهر دوست صحنه ای که یکی گرفته اون یکی رو میزنه(حالا شکنجه ام درست تره) رو نشستی بحث و بررسی میکنی انگار که هر چقدر توضیح بدی بدیش پاک میشه و به کس حق میدی که عصبانی باشه دینم بزرگه میگه حق داره لابد مام که شاکیم کوچیکیم وبه عظمته اون صحنه بعده 3 سال پی نبردیم! بابا کتک کاری حال میده اونم وقتی کتک خورش عینه دین ملس باشه اون صحنه رو تنظیم کردن و جلوه ی ویژه ام داره ملت حسه مسابقاته قفس دست بده بهشون حال کنن وگرنه اون قسمتو 1000 جوره دیگه میتونن بنویسن اگه بخوان...دیگه بحث سره چیه؟
(لازم به ذکره ما یه اکیپه 5 نفره بودیم با هم اون قسمتو دیدیم از عمه ی بعضیا یه اسمی اوردیم)
"برایه یه فعله غیر اخلاقی توجیه اخلاقی تراشیدن" همه ی فیلما اعم از سریال و سینمایی همینن...خب شکنجه بده ولی خب باید از طرف حرف بکشن... ادمه تسخیر شده با چاقو میمیره عوضش شیطانم میمیره....دقه دلی سره ادمه ضعیفتر از خودت دراوردن نامردیه ولی سره همین صحنه شما میشینی به توجیه...الانم لابد میگی من تایید نکردم تشریح کردم!...بازم استغفرالله....


سیسی

گفته:

شاید اگه این رو تا فصل قبل از من می پرسیدی یه صفحه هم بیشتر درباره سم می نوشتم چون اون با فداکاریش توی فصل 5 نظر خیلی ها رو به خودش جلب کرد ولی توی این فصل واقعا خودش رو زیر سوال برد که حتی یه ذره هم برای برادرش تلاش نکرد و خیلی راحت از همون اول به خودش قبولوند که برادرش مرده یا دیگه از دست رفته پس کار خانوادگیش که برای برادرش اهمیت زیادی داشت رو رها کرد و زندگی جدیدی رو شروع کرد گرچه باید این کار رو می کرد اما نه بزودی ها ! قبل از شروع فصل 8 همه تصور می کردند که سم خیلی ناراحته و حتما اپیزودهای زیادی از تلاش سم برای یرگردوندن دین پخش میشه !! به نظر من حداقل برای اینکه قدری جبران کنه باید توی قسمت19 جمله ای از پشیمون بودنش به دین می گفت بعد از اینکه دین این همه برای نجات سم تلاش کرد . توی این قسمت سم خیلی خیلی خیلی سرد تر شده نسبت دین که البته گاهی این بی اتنایی در فصل های قبلی هم دیده می شد مثلا اول فصل 4 که باز هم برای برگردوندن دین از جهنم عملا تلاشی نکرده بود و فقط نااااارااااحت بود .به نظر من در احساسات و عواطف انسان ضعیف و نقطه مقابل دین کسی که کوه احساسات و مسئولیت پذیریه . ولی از لحاظ هوش و نقشه کشیدن خیلی شخصیت قوی ایه . نظر من بیشتر انتقاد بود چون حسابی تو این فصل اعصابم رو خورد کرده مخصوصا با برخوردش با دین من اگه جای دین بودم بعد از قضیه برزخ دیگه سراغشم نمی گرفتم حیف دین که روحش رو به خاطر اون فروخت ... اعصاب خورد کن امیدوارم توی قسمت های باقی مونده کاری برای جبران بکنه و گرنه طرفداراش رو کم کم از دست می ده