دین وینچستر را نقد کنید!!!!
بهاره
گفته:
من واقعا هیچ عیبی به نظرم نمی رسه آخه اون خیلی عالی بازی میکنه و به دلایل زیادی اون بازیگرموردعلاقمه وحتی بیشتر از اون. یکی از دلایلش اینه که وقتی غصه میخوره کاملا درد رو تو چشاش میشه دید(منظورم تو بازیش به عنوان دین وینچستره) و اون و جرد طوری بازی کردن که من داستان و مخصوصا برادریشون رو باور میکنم وقتی فیلمو میبینم.عاشق بازیشم و خودش.با تشکر
الفرد
گفته:
امممممممممم
کارکتر دین جالبه یه آدم بدشانس جذاب که خیلی سریع تصمیم میگیره و همین باعث میشه تا گاهی دچار عذاب وجدان و اشتباه بشه و خیلی احساساتیه
اما راستشو بخوایین کم کم داره تکراری میشه یعنی نه پیشرفت میکنه نه پسرفت
جنرال
گفته:
شخصیت دین عالیه من واقعا دوسش دارم با همه کم وکاستی هاش ولی خوب اینجا باید به نقاط قوت و ضعف اعتراف کرد:دین خیلی مهربونه.همش مواظب برادرشه و حتی حاضر به خاطرش تا جهنمم بره.کلا عشق به خانواده تو وجود این بچه موج میزنه. سرسخته. مقابل سختیا دووم میاره(البته تو فصلای قبل این قضیه بیشتر به چشم میومد).خیلی احساساتیه که همینم باعث شده اشتباهات خیلی خیلی زیاده سم رو ببخشه(باید بگم که اگه سم بود این کارو نمیکرد. و البته بازی بی نظیر جنسن هم بوده که تونسته تموم این حس رو به بیننده منتقل کنه و بیننده رو تو تموم حالات دین شریک کنه)تو این قسمتای آخر نمیدونم چرا انقد دین ناامید شده مگه فراموش کرده همیشه خودش تاکید میکنم همیشه سم رو نجات داده و از پس خیلی از مشکلات براومده. دلم نمیخواد این شخصیت رو اینطوری ببینم. چون خیلی آدم محکمی بوده والان بدون هیچ امیدی فقط داره زمان رو میگذرونه و براش مهم نیس که اگه توی یکی از این شکاراش بمیره.انگار هیچی از زندگی واس خودش نمیخواد(همین که سم خوش باشه واسش کافیه ولی کی سم قدر این فداکاری هارو میدونه؟)
بسه هرچی فداکاری واسه سم کرده(به نظر من از شخصیت سم خیلی میشه انتقاد کرد.خیلی ایراد داره. میگم سارا یه پستم بذاریی شخصیت سم رو نقد کنیم خوب میشه ها.حرصم درمیاد وقتی بعضی کاراش رو میبینم
).
خلاصه کلام نویسنده پشت سرهم داره شخصیت دین رو خراب میکنه. دیگه اون آدم پرشوروحال و پر انرژی نیستش یه آدم شوخ طبع وسرحال که مشکلات از پادرش نمیاوردن اصلان به خاطر اون بود که من این سریالو دنبال کردم .
من دین فصلای اول رو میخوام.
قربونت سارا یکم حرف دلمو زدم.
نگین
گفته:
سلام ساراجون..ممنون عزیزم..هم به خاطره این پست و هم قبلی...جالبه جوابم دارن برای این بلایی که سره کار اوردن؟
راجع به دین..اولا بگم دلیل من برای دیدن سریال شخصیت دین و در درجه دوم رابطه دوست داشتنی برادری بین سم و دین بود که البته حالا از هیچ کدوم هیچی نمونده!
در مورد بازی جنسن فکر کنم هممون موافق باشیم که بخش زیادی از موفقیت و محبوبیت شخصیت دین وینچستر که باعث میشه اسم اونو کنار شخصیتای قوی مثله دکتر هاوس و دکستر ببینیم به بازی و ویژگی هایی برمیگرده که اکلس به دین اضافه کرده و البته به طرز زیبایی ام کار رو دراورده. و من فقط می تونم بگم شانس اوردیم که نقش دین به اکلس داده شده.
ویژگیهایی که باعث شد از این شخصیت خوشم بیاد: اون متنه"چرا عاشق دین وینچستر هستیم؟" رو خوندید؟ خب همه اش دلیله من برای دوست داشتنه دینه!
نقاط قوت: وفاداری مرام و معرفت زود بخشیدن از کسی دست نکشیدن فداکاری برای بقیه اهمیت دادن به خانواده و خیلی چیزای دیگه
نقاط ضعف: فصلای اول فقط خانواده اش اما حالا؟ ذاتا یه ادمه ضعیفه پر اشکاله!
حرص خوردن و زده شدن: از این که هیچ ارزشی برای خودش قایل نیست و هیچی از زندگی و دنیا نمی خواد و تو سریالم هیچ حقی براش قایل نیستن که ناراحت باشه (مثله وقتی سم اخرالزمانو راه انداخت یا دنبالش نگشت انگار از نظر هیچ کس دین حق نداره از سم دلخور باشه یا اصلا به روش بیاره نه از نظر خودش نه سم نه بابی)
اینکه همیشه مقصره برای همه چی! حتی همین فصلم همه چی رو سره دین خالی کردن!(ق10) یا تو فصله 5 تقیصر اون بود که سم با روبی رفت یا تقصیر اون بود که به سم ایمان نداشت یا تقصیر اونه که سم از امیلیا جدا شد یا اصلا تقصیر اونه که سم شکارچی شده!
رابطه یه طرفه برادارنه که واقعا حرص میده! بعضی وقتا انگار سم دینو ادمم نمی دونه به خدا!
بقیه رو نمیدونم ولی تو این 2 تا فصله اخر واقعا دین هیچ چیز جالبی برام نداشت و همه چیزی که باید دلمو بهش خوش کنم خاطره دیالوگا و کاراش تو فصلای قبله.
فرناز
گفته:
شخصیتش عالیه...خیلی احساستیه...ولی بامعرفته...
ی مشکلی ک داره اینه ک فقط تصمیمه خودشو مهم میدونه...(البته گاهی درست میگه.).ک باعث میشه کارای اشتبا کنه و عذاب وجدان بگیره...
ب نظرم هرچی بدبختیه رو دینه...هرکی رو دوست داشت از دست داده..
ب نظرم دین همه چیش خوبهههههههه...مخصوصا با معرفت بودنش...
ولی بعضی از رفتاراش باید اصلاح شه..عجول بودنش...و اینکه همش میخواد سم و زنده نگه داره..دیگه داره تکراری میشه...سم واقعا بی چشم و روئه...
مرسییییییییییی عزیزم.....خیلی نظرسنجیه باحال و خوبی بود...
سروناز
گفته:
وای خدا بازم نظرسنجی...... اونم راجع به موضوع به این باحالی!..."دین وینچستر"!
اول یه چند تا نکته بگم:
یه دنیا ممنون به خاطره این ایده های جالبت و البته زحمتی که می کشی.
جواب دادن؟ احسنت بابا ...من اصلا روش حساب نمی کردم خدایی!
یه چیزه دیگه به نظرت الان که سریال پخش نمیشه و عیدم نزدیکه یه ذره وقته بدی نیست برای نظر سنجی؟ اخه نظرسنجی قبلی خیلی شلوغ پلوغ شده بود ولی الان؟! اخه من خودم اصلا خیلی وقت بود این ورا پیدام نبود الانم اومده بودم طرز تهیه سمنو پیدا کنم و شانسی اومدم و دیدم به به چه خبره !( یه نکته بی ربط مامانم می گفت سمنوهای بیرون غیربهداشتیه ولی وقتی طرز تهیه شو دید به این نتیجه رسید که اونام به اون بدیا نیستن!)
از همین جا عید را پیشاپیش تبریک میگم!...البته خیلی پیشاپیش!
البته من بازم قراره یه کم فقط یه کم پرگویی کنم که فکر کنم دیگه تا حالا دستم رو شده تو این مورد!
اولش بگم من اولین بار کی دینو دیدم. باورتون نمیشه 2 سال پیش همین حدودا نصفه شب از سر بیکاری کانال کانال میزدم که دیدم یه دختره با یه اقایی داره حرف میزنه که در اومد پسرشه که از ساله 2010 اومده! اره درست حدس زدید قسمت 13 فصل 5! به نظرتون چه طور قسمتی میاد برای شناختنه یه شخصیت؟ چیزی که می دونم اینه از همون اول بدونه اینکه بدونم قضیه چیه واقعا اهمیت میدادم که چه بلایی سر اون و بقیه میاد و فکر میکنم این نکته خیلی مهمیه یعنی این که شخصیت همون اول حسه همذات پنداری مخاطبو جلب کنه. و چه طور به نظرم اومدم؟ جذاب مهربون قوی صبور سختی کشیده درمونده دوست داشتنی شبیه کسی که خیلی چیزا ی لعنتی دیده که میخواد فراموش کنه یا ازش فرار کنه ولی قراره تا ابد درگیرش باشه یه طورایی با ناامیدی داره تو یه جاده تاریک میره بدونه این که اصلا باور کنه سرانجامی داره
ساراجون من قبلا ام ناراحتیم رو از روند سریال و شخصیت دین تو فصل 5 گفتم درسته ؟ میخوای بدونی چرا؟چون من اولین باری که سمو دیدم یه پسر معصوم و مهربون بود که جوره برادر خوب اما ضعیف افسرده و داغونشو میکشید و اخرشم اون بود که نذاشت دینه ضعیفه قابل ترحم بره به مایکل جواب مثبت بده و با انداختن لوسیفر تو گودال و قربانی کردن خودش دنیا رو نجات بده. اما وقتی که دی وی دی کارو گرفتم و کارا و شخصیت سمو تو فصل 4 دیدم و البته رونده تغییر شخصیت دین از فصل اول ( نمیدونی چقدر برام جالب بود مخصوصا قیافه جنسن با اون صدا و لحن بی تفاوت و لبخندش که بعضی وقتا خیلی حرص میداد به سم!) و فصل 2 که اوجه عشقه اون به برادرشو با فروختن روحش نشون داد والبته ارزوش برای زنده بودن مادرش و این که کاش همه چی فرق میکرد و اون یه شکارچی نبود وفصل 3 که اوجه رابطه برادری بود پر از صحنه ها و دیالوگای خاطره انگیز و اینم دیدم که دینی که عین یه بچه 7 ساله میگفت بابام یه قهرمانه! روراست وایساد جلوی خودشو! گفت اره بابای من یه ادمه عقده ای بوده که این میراثه شومو برام گذاشت.( منظورم شکار نیست اینکه ارزشی برای خودشو زندگیش قایل نبود رو میگم).این که از شخصیت دین تو فصل 5 بدم میاد به خاطره بلوغه دین تو فصله چهاره. و نمیدونی چقدر متاسف شدم وقتی اخره فصله 4 رو دیدم درحالی که میدونستم فصل 5 قراره دین چه طوری تصویر بشه. تصمیمایی که دین تو فصل 4 میگیره و رفتاری که درقباله کارای برادرش و امتحانای خدا داره اینکه بدونه توجه به این که با چه قدرتایی روبروئه را ه خودشو میره و تحت تاثیر شرایط قرار نمیگیره عذاب وجدانه وحشتناکی که از کاراش تو جهنم داشته پشت لبخندا و شوخیاش قایم میکنه و ترجیح میده کناره برادره ناخلفش باشه و دروغ بشنوه به جایه اینکه اونو رها کنه و وقتی میفهمه نشان اولو شکسته داغون میشه شاید برای یه مدت همه چی رو ول میکنه اما بعدش دیگه خودشه !تمام و کمال!. منظورمو میرسونم؟ دین همه راه رو رفته رفته طی کرده تا به یه شخصیت مبارز قوی و باتجربه تبدیل بشه و براساس اون جمله که میگه روزای سخت ماله ادمای بزرگه و جاییه که خودشون و توانایی شون رو به رخ میکشن ما باید تو فصل 5 دینو میدیدیم و کف میزدیم و میگفتیم شیر مادرت حلال مرد! عوضش چی گیرمون اومد؟
تنزل شخصیت. همین و بس
فصل6؟ خب من اونو تا یه جایی می تونم بعنوان دین قبول کنم.باز نگرانه سمه : چرا رفتار سم این جوری شده؟ روحشو چه طور برگردونم؟ اگه دیوارش بشکنه؟ تو کماست کی بیدار میشه؟ ولی بازم دینه. البته مثله مردایه متاهل و جاافتاده با کمی خصلتای پدرانه متوجه مهربون شوخ که سیر خیانت از طرف اطرافیان دوباره دامنشو میگیره.
فصل 7و8؟ شما رو نمیدونم ولی من این فصلار و نه جز سوپرنچرال میدونم و نه اونی که جنسن بازی میکنه به نظرم دینه.
البته قیافه شخصیت خیلی شبیه دینه ولی دینی که من می شناختم نه یه الکلی افسرده و ضدحال بود مثله فصل 7 و نه یه ادم داغونه به درد نخور و دنباله خودکشی که پرستاری سمو میکنه مثله الان البته اگه این که بعضی وقتا قربون صدقه ایمپالا میره و همبرگر میخوره برای شما بسه به خودتون مربوطه.
یه اصطلاحی از بچه ها شنیدم: دینه خفنه از برزخ برگشته! یعنی بعد از کاری که گمبل تو فصل 7 با دینو سریال کرد همه این فصل منتظر بودن دین بیادو بترکونه! که عجبم ترکوند!...از کله فصل 8 تا حالا من فقط دینی که تو برزخ بود رو دوس داشتم با اعتماد به نفس قوی پرانرژی باهوش وفادار پرامید با انگیزه هدف دار و یه ذره ترسناک. میدونست چی کار داره میکنه درست مثله اینکه هیچ چی نمی تونست جلوی اونو بگیره.... اما تو زمین؟ واقعا که چی دین برزخ بوده؟ واقعا میگم.
دین برای من تا فصله 4 بود به خدا...
اذر
گفته:
من اصلا نمیتونم هیچ ایرادی توی شخصیت دین وینچستر ببینم
این قدر جنسن عالی بازی میکنه که ادم میتونه تمام احساسات دین رو از شادی و خوشحالی بگیر تا مخصوصا غم و ناراحتی رو از توی چشماشش بخونه توی صحنه های احساسی و غم انگیز کارش عالیه که ادم باش گریه میکنه و توی صحنه های خنده دارهم کارش حرف نداره بعنی این دو تا مخصوصا جنسن طوری بازی کردن که ادم واقعا باور میکنه توی دنیای واقعی هم این شخصیت ها وجود دارنو این اتفاق ها واقعاافتادن خوبی های بازی جنسن هم این قدر زیاده که آدم از اول عاشق خودش و شخصیتش میشه مرسی به خاطر این کار جالیت عزیزم
احمد
گفته:
خدمت خواهرمون که گفته بودن دینه خفنه از برزخ برگشته قرار بوده بیاد بترکونه باید بگم مام اون موقع خوش خیال بودیم فکر میکردیم این دین خان بعد از گذروندن امتحانات الهی! تو فصله 4 و البته 40 سال تو جهنم بودن و چشیدنه طعم تلخ خیانت از عزیزترین کسش! حالا دیگه چی میگن؟ اهن ابدیده؟ گرگ بارون دیده؟ یا یه هم چین چیزی شده و تو فصله 5 میترکونه! که به قوله بروبچ ما که افتخارمون این بود دین 30 سال تو جهنم زیر دست الیستر شکنجه شده و جواب نه میداده حالا باید بشینیم ببینیم داره به کس التماس میکنه که غلط کردم نزن!
یکی از برو بچ یه جمله قصار داره جا داره ما اینجا نقلش کنیم: فصل 5 کلکسیون گریه کردن دین عذرخواهیش از سم و کتک خوردن از خودیا مثله الن و کس و غیرخودیا بود و از خدا می خواییم مشکله بیشتری برای دین پیش نیاد تا دوباره نشینه زر بزنه!
خواهران و برادرانیم که دنبال استوری لاین برای دین میگشتن باید بگم خیلی خوش اشتهان فصله بعد کسم هست و دین باید بشینه برای اون و سم ناهار شام بذاره چه استوری لاینی قویتر از این؟
علی
گفته:
سلام ساراخانم خسته نباشین...ایده ی جدیدتون هم مثله قبلی خیلی جالبه واقعا ممنون.
البته من تا به حال تو هیچ سایتی نظر چند تیکه ای نداده بودم و فکر نکنم هیچ مرد دیگه ایم کرده باشه ولی چون حرفه شخصیت محبوب منه یه استثنا برام قایل بشین. اینم بگم از بس دوستان از فصلا و دیالوگا و قسمتای مختلف مثال میزنن واقعا ادم کم میاره و من از همین الان دستام بالاس.
من تو نظرسنجی قبلی برخلاف دوستان نظر انچنانی ندادم چون اشکالات شخصیت پردازی و داستانی و روند کار اونقدر به نظرم زیاد بود که ارزش بحث کردن نداشت. به نظرم عوامل سازنده دارن از اصله" تا وقتی ضعیف قبوله متوسط نباش تا وقتی متوسط قبوله خوب نباش تا وقتی خوب قبوله عالی نباش" استفاده میکنن.یعنی بازیگرای محبوب و طرفدارای پروپاقرص که دلبسته کارن و باوجود همه ایرادا اونا رو حمایت میکنن پس چرا باید سعی کنن؟
در مورد دین خب اول باید تشکر کنم از یکی از دوستان که اسمی هم از هاوس ودکستر که هر دو از شخصیتای محبوب منن رو اوردن و باید بگم خیلی متاسفم که کلمات احساساتی و عجول بودن رو باید برای توصیف دین بشنویم.
تو فصل7 بعد مرگ بابی فرانک که چند جور بیماری روانی داشت به دین درس زندگی می داد که لبخند بزن و من فکر کردم مگه این اصلا مشخصه ای نیست که ما همون فصل 1 دینو با اون شناختیم "ماسک ادمای شادرو زدن" برای پوشوندن درونه داغونش. و اینکه یه حرکتی که فصلای اول من دوست داشتم این بود که وقتی همه چی رو سرشون اوار میشد دین یه نفس عمیق میکشدو میگفت: خیلی خب! و همین کافی بود تا فکرشو متمرکز کنه یا یه جمله هایی مثله: هرزمان یه کار یا کارای مهم اول یا قرار نیست کتاب قانون رو پاره کنیم یا اگه بریم پایین تاب خوران میریم ( ممنون از دوستمون که این جمله رو قبلا یاداوری کردن واقعا فراموشم شده بود فکر کنم بقیه ام مثله من).اینکه دین هیچ وقت اهل این که "هدف وسیله رو توجیه میکنه" نیست(برخلاف سم که مثلا خون میخوره و میتونه توجیه اش بکنه).بعضی وقتا شخصیت قوی تر از نویسنده میشه این اتفاقیه که راجع به دین افتاده و کریپک و گمبل و کارور راهی برای ادامه دادن اون ندیدن غیر اینکه دینو تبدیل به یه ادم ضعیف شکسته احساساتی عجول عصبی بی منطق و بی امید خسته پراشتباه بکنن اونم به دلایل بی خودی مثله اعتماد نداشتن به سم تو ف5(که من هنوزم تو مضحک بودنش موندم) مرگ بابی و خیانت کس تو ف7 و افسرده شدن از بودن تو برزخ ف8.
در حالی که همه اینا اتفاقا شرایطی هستن که شخصیت باید تو اونا خودشو نشون بده که چند مرده حلاجه. و باتجربه تر و قوی تر عمل کنه.
اهمیتی که دین به سم میده تو فصلای قبل جذاب بود اما حالا باعث میشه دین خیلی قابل ترحم و بی ارزش به نظر بیاد.
فایده همذات پنداری که مخاطب با دین میکنه چیه وقتی قرار نیست توی خوده سریال حتی برای نمونه یه بار تسکین یا حداقل حقی به دین داده بشه؟ مخصوصا ناراحتی بعضی دوستان از فصل 5 کاملا نشون دهنده این قضیه اس.چون جایی بود که ما فشار و عذابی رو که دین تحمل میکرد رو میدیدیم(شاید خانما براش گریه ام کرده باشن!) و درنهایت به همون قسمت 18 که مورده غضبه طرفدارای دینه رسید.یا تو فصله 7 بابی و سم و بعد از مرگ بابی سم به دین میپرن که خودتو جمع کن. الان فصله 8 ام که خب قبلا بحثشو دوستان خودشون کردن.منظورم اینه تعادل تو کار اصلا نیست دین تو یه نقطه ایستاده و صرف نظر از همه چیز همیشه همه ی دیوارا روش خراب میشه.ولی وقتی سم ناراحته به قول دوستان واویلاس. جالبش اینه که مثلا همین قضیه زندگی نرمال و دنبال دین نگشتنو حتی طرفدارای سم هم قبول ندارن وکسی به امیلیا اهمیت نمیداد اما به زور کار رو طوری میپرخوندن که حسه همذات پنداری مخاطبو جلب کنن و اخرم همه چی تقصیر دین بود و برای اینکه از دله سم دربیاره ق11 رفتن ددر!
یکی از دوستان یه توصیفی از سم کرده بود که واقعا باعث خنده ام شد: بی چشم و رو! این برمیگرده به اون تعادلی که تو کار و روابط نیست. یه چیزی که هست این فصل دیالوگا طوریه درست مثله این که دین فقط جلوی سم کم میاره و حق با سمه و دین هیچ حرفی برای گفتن نداره.البته شاید حرف اخر رو زدن از ویژگیهای بزرگ مردیه که باید در جهنمو ببنده.
دین بدشانسی میاره اطلاعاتش برخلافه سم خیلی پایینه یا اصلا نداره.اگه طلسم یا نفرینی باشه دامن اونو میگیره اگه شخصیتی (مخصوصا زن)پیدا بشه که قراره از یکی بدش بیاد اون یه نفر دینه.و ما هیچ هوش و ذکاوت و قدرت یا توانایی که شایسته ی یکی از 2 تا شکارچی برتر دنیاس تو او نمیبینیم و حتی برادرشم اونو قبول نداره (البته اگه از او سخنرانیه بی معنیه قسمت14 بگذریم) و دینی که الان میبینیم شخصیتی نیست که دیگه ما بخوایم مثله اون باشیم ازش یاد بگیریم یا تحسینش کنیم. دین قبلا یه طورایی نمک کارم بود اما حالا فقط و فقط تبدیل شده به نمک که اونم مزه نمیده.
من دوستی داشتم که خودش منو با سریال اشنا کردو بعد از فصل 5 دیگه کار رو دنبال نکرد همون موقع یه حرف جالبی بهم زد که اون وقت به نظرم خیلی اغراق بود برگشت گفت کریپک که خودش خالقه دین بود این کاررو باهاش کرد خودش دینو ساخت خودشم خردش کرد ریخت تو سطل اشغال.الان این دین چینی بند زده اس چینی بند زده به چه دردی میخوره ؟ درستش این بود که دین هر چی که بشه نشکنه و تحقیر نشه.شکست؟ به درد ننه ی کریپک میخوره! منم مسخره اش میکردم که خیلی ضایعه ی بزرگیه که تو کاررو دنبال نکنی! ولی فکر کنم نهایتا همونی شد که اون گفت.حرفای بعضی دوستان این خاطره رو تو ذهنم زنده کرد که سرش خیلی خندیدم وتفریح کردم ولی الان فکر کنم پربی راهم نمی گفته.
بازم ممنون از زحمتتون ساراخانم.
مونا
گفته:
سلام ساراجون ...خوبی عسلم؟....دسته گلت درد نکنه خانمی... واقعا خیلی زحمت می کشی
این نظرسنجیم خیلی جالبه...منم خیلی دوست داشتم بشینم درست حسابی نظر بدم ولی اونقدر شخصیت دین و نقشش تو این فصلای اخر رو اعصابمه که با اون چیزی که گفتی احساسی نظر ندین اصلا جور درنمیاد به خدا!
همینو بگم که منم مثله شما جنسنو دوس دارم و دینو بدونه بازی اون نمی تونم تصور کنم ولی تو فصل 7 اونقدر مریض و بی حال دینو بازی میکرد و صداشم که همین طوریم خشک و خش داره رو یه ظوری کرده بود من از نگاه کردن به دین و شنیدن اون صدای داغون و خسته حالم داغونه داغون شد و از قسمت 15 افتضاحه فصل7 به بعد رو ندیدم و وقتی شنیدم دین رفته برزخ خیلی برای فصل تازه ذوق و شوق داشتم که اونم خودتون میدونید چطور ناامیدم کرد و قبلا نظرمو گذاشتم خلاصه من اینطوریم نسبت به دینه فعلی
بعضی وقتام اینطوری
اما دینه برزخ اینطوری


که اونم تو همون برزخ موند!
سایتتم خیلی خوشگل و عیدونه شده ...هفت سینمونم که سوپرنچرالی! ...........چه شود!
فدات بشم...عید همگیم پیشاپیش مبارک
ندا
گفته:
سلام ساراجون...خوبی عزیزم؟...خودت بیست
وبلاگم نونوار
...همه چی اماده ساله نوئه!
اول اینکه از این قضیه که جواب نقدمون رو دادن من خیلی هیجان زده شدم و فکر کنم فقط من هیجان زده شدم!
جدی میگم...خیلی عجیبه برام! برای هیشکی مهم نیست؟ یعنی تا اون حد از کار ناامیدین شماها؟...البته از دین که ناامید هستین با توجه به نظراته فوق! البته راستش خود منم نمی تونم ایرادی ازتون بگیرم...
راجع به دین...ساراجون من تو نظرسنجی قبلیم از همون اول اسم کارور و گمبل و نویسنده ها رو اوردم که شخصیتا و رابطه برادری رو خراب کردن و دقیقا اینم گفتم که اصلا سریالو ندیدن و دین و سم و نوع رابطه شون رو نمیشناسن و رو همون حرفه قبلیم هستم.
اما چیزی که واقعا ازش متاسفم اینه که رابطه برادری رو طوری کردن که حتی بین طرفدارای سم و دینم اختلاف افتاده.در حالی که اینا خیره سرشون داداشن درسته هر کدوم خوبیا و بدیای خودشون رو دارن اما هر کاری برای هم می کنن اونم دقیقا"هر کاری". یه چیزی همیشه برام سوال بود این که طرفدارای سم 90 درصدشون میگن از دین خوششون نمیاد(مثله همین دارک من) با وجود همه کارایی که دین برای سم کرده و میکنه.اما طرفدارای دین از سم بدشون نمیاد اما از دستش حرص می خورن اما تو فصله8 دیگه طرفدارای دینم شروع کردن از سم بدشون اومدن مثله همین که میگن بی چشم و روئه وفلان.من خودم ق9 رو دیدم گفتم اخه این کارور تعمدا داره یه کاری میکنه ما از سم بدمون بیاد؟ البته اندر احوالات ق10 خودتون عالمید!
فک کنم این به حال و هوای خوده سریال برمیگرده مثلا ما میبینیم شخصیت محبوبمون داداششو اینقدر دوس داره و طرفدارای سم میبینن که اون همش از دین طلبکاره و هیچ قدرشناسی نسبت بهش نداره درنتیجه اونام از دین بدشون میاد.
ولی جدی برام سواله میشه این دارک من بهمون بگه چرا از دین "خوشش نمیاد"؟
ممنون میشم اگه جواب بده چون خوده من مثلا میگم نویسنده ها به سم هم به اندازه دین اسیب زدن اما اصلا نه الان نه هیچ وقته دیگه ای نبوده که ازش بدم بیاد حتی وقتی دینو اون طور کفه اتاق ول کردو با روبی رفت.
دوست
گفته:
با سلام به همگی دوستان ، نقد های خیلی جالبی در پست های نقد فصل هشت و نقد دین ، وجود داشت که من واقعا از خوندنشون لذت بردم و از اینکه افرادی هستند که این سریال رو با نگاه نقادانه ، هوشمندانه و آگاهانه نگاه می کنند، خیلی خوشحال شدم. با بعضی از نقدها به شدت موافق بودم ، مثل اینکه سریال توی فصلهای اخیر افت کرده و اینکه رابطه برادری رو خراب کردن و اینکه جنسن بهترین بازی ممکن رو از خودش ارائه داده و عالی نقش آفرینی می کنه و همچنین اینکه سم نسبت به تمام خوبی های دین قدرنشناسانه رفتار می کنه. یا اینکه دین بیشتر از سم عذرخواهی می کنه و همش تقصیرها میفته گردن دین. و خیلی از نقدهای کاملا مناسب دیگه ای که وجود داشت. حالا که بحث دین هم هست ، خوبه که همه نقدها رو درکنار هم نگاه کنیم و بررسی کنیم.
اما نکاتی هم وجود داره که به نظر من خوبه که در کنار نظرات شما قرار بگیره ، نظر شما رو نقض نمی کنه اما کمی هم متعادلش میکنه ؛ البته تاکید می کنم که نظر منه و می تونه اشتباه یا درست باشه. ما باید سریال رو به عنوان یه کل یکپارچه ببینیم و انتقاد کنیم ، نه یه تیکه رو بگیریم و به همون گیر بدیم، بدون اینکه بک گراندش رو در نظر بگیریم. به اختصار چند نکته رو مطرح می کنم
ادامه نظر :
به نظر من این شخصیت سمه که خوب پرداخته نشده تا بتونه مکمل دین باشه و همین باعث می شه که دین اونطور ضعیف به نظر برسه. من فکر میکنم که اغلب شما از دین یه ابرقهرمان بدون نقص می خواین که وقتی اینطور نباشه نمی تونین قبولش کنین. دین رفت جهنم و بعد از سی سال شکست و بعد هم کلی عذاب وجدان به خاطر کارهایی که کرده بود کشید و سعی کرد جبران کنه ، دین از عذاب وجدان فرار نکرد ، اعتراف کردن به اشتباه به نظر من شجاعت و پختگی شخصیتی خیلی زیادی می خواد که دین داره ، زمانهایی که اعتراف می کنه اشتباه کرده یا به سم می گه خوب باهاش برخورد نکرده یا هرچیز دیگه ای. این که همیشه دین میره دنبال سم عظمت شخصیت دین رو می رسونه و ضعف شخصیتی سم ، نه اینکه این انتقاد به دین وارد باشه به سم وارده. اینکه دین از بابی و سم کتک می خوره ، نشانه ضعفش نیست ، بابی و سم تسخیر شده بودن و باید شیطان همراه اونهارو دید نه خودشون رو. وقتی هم که از کستیل کتک می خوره و می گه Cas please ، به دلیل کتک خوردن نیست، چرا که صدمه های بدتر رو دین بارها تحمل کرده ، بلکه دیدن اینکه دوستش اینقدر ناراحته و ناامیده دردآوره نه خود کتک و به خاطر کتک خوردن نیست که خواهش می کنه ، کتک خوردن از دوست با صرف کتک خوردن خیلی متفاوته، وقتی کستیل براش توضیح می ده که به خاطر دین شورش کرده و رانده شده و حالا دین به همین راحتی داره تسلیم می شه و دین متوجه نظر ودیدگاه کستیل می شه ، منطقش بر هیجان اولیه اش غلبه می کنه و خودش رو مستحق کتک خوردن می بینه برای همین می گه :do it. Just do it. به نظر من این بازهم نشان دهنده قدرت شخصیت دینه.
دلیل اینکه می خواست به مایکل جواب مثبت بده ، باید بک گراندش رو ببینیم که مایکل با دین صحبت کرده و در مورد سرنوشت یه سخنرانی کرده ، دین رفته آینده و شکست خوردن خودش و اینکه لوسیفر سم رو تسخیر می کنه رو دیده ، از سم ناامیده و نمی تونه بهش اعتماد کنه، نقشه شون برای کشتن لوسیفر با کلت شکست خورده و خیلی ها توی این راه مردن ؛ رفته بهشت و بهش گفتن که خوبه بهشت روی زمین باشه و مردم بمیرن جای بهتری میان و ... . با این اوصاف دین زیر بار مسئولیت نجات انسان ها قرار داره و باید بین بد و بدتر انتخاب کنه، وقتی دو تا ابرقدرت فرشته ها و شیاطین دربرابر هم قرار گرفتن وکاری از دست انسانها برنمیاد (مثل قضیه آنا و الیسترکه فرشته ها رو با شیاطین روبرو کردن و خودشون رفتن کنار) ؛ اینجا هم باید از دو طرف یکی رو انتخاب کنه ، چون طرف انسانها ضعیفه و هیچ راهی برای ایستادن جلوی هردو گروه وجود نداره ؛ بنابراین من کاملا به دین حق می دم که به مایکل جواب مثبت بده ؛ این شاید تا حدی نشاندهنده ضعف و ناامید شدن دین باشه اما وقتی قضیه نجات جون میلیاردها انسانه، واقعا انتخاب کردن سخت میشه ؛ به خصوص اینکه دین می دونه درآینده ای نزدیک هرطور که شده ، لوسیفر سم رو می گیره و مطمئنا نمی خواد با همچین صحنه ای روبرو بشه، و ببینه که کاری از دستش برنمیاد و پشیمون بشه که چرا به مایکل جواب مثبت نداد. همه حرفم اینه که من کاملا درک می کنم که چرا دین به دلیل ناچاری و اینکه هیچ راه دیگه ای نداشت، میخواست جواب مثبت بده. دین ضعیف نیست چون وقتی راهی برای انداختن لوسیفر توی قفس پیدا کردن (منظورم حلقه هاست) بلافاصله قدرت سابقش رو به دست میاره و برمی گرده به میدان مبارزه.
من موافقم که سم خیلی به خاطر قضیه بنی و املیا لوس بازی درآورد و اگه اشتباهات و دروغهای خودش نسبت به دین رو در نظر میگرفت ، اونوقت این رفتار کاملا بی جا می بود. اما این رو باید در نظر گرفت که سم با دین از همون ابتدای داستان سریال خیلی متفاوت بود، معتقده که هدف وسیله رو توجیه می کنه (خون بخورم، باشیطان همکاری کنم و از نرمال بودن فاصله بگیرم تا مردمو نجات بدم!!!!)، مثل آب خوردن به دین دروغ می گفت (دین به خاطر دروغش درباره ایمی به سم کلی عذاب وجدان کشید) و عذاب وجدان کمتری نسبت به تمام اشتباهاتش احساس میکرد، مدام به انتقام فکر میکرد، از اشتباهات خودش خیلی راحت می گذشت و ... ، همه اینها یعنی اینکه سم با دین خیلی متفاوته. سم هم یکی از قهرمانای خوب داستانه نه قهرمان منفی ، سم با مردم خیلی خوب همدلی می کنه، میتونه از کشتن ومپایرها صرف نظر کنه، حرفهای عاقلانه زیادی بزنه ، هوش سرشاری از خودش نشون بده ، سم شخصیت منفی داستان نیست بلکه درست مثل دین شخصیت مثبت و قهرمان سریاله، اما اشتباهات زیادی میکنه و خیلی با دین متفاوته.
در مورد نصیحت گرفتن از فرانک که اصلا لایق نصیحت کردن دین نیست هم باید بگم که میشه حتی از یه بچه هم یه نکته اخلاقی یاد گرفت، این که فرانک نصیحت میکنه نقطه ضعفی برای دین نیست، با توجه به اینکه تازه بابی رو ازدست داده، و دین ادمهای زیادی رو از دست داده و مرگ بابی بدترین چیزی بود که می تونست براش توی اون موقعیت مبارزه با لوایتان ها و از دست دادن کستیل اتفاق بیفته، ناراحتی دین، صدای گرفته اش تا آخر فصل ، غمش، خستگیش ، همه و همه قابل درکه ؛ تا وقتی که بتونه با خودش کنار بیاد و همه چیز رو بپذیره و از این حالت دربیاد ف مسلما به زمان احتیاج داره و کسی مثل فرانک هیچ اشکالی نداره که با یه جمله ساده به دین تلنگر بزنه تا زودتر این پروسه کنار اومدن با خودشو طی کنه ؛ حتی بدون این تلنگر هم دین بالاخره اونقدر شخصیت قوی ای داشت که با این قضیه کنار بیاد. پس بازهم نشون دهنده ضعف دین نیست.
من خیلی ها رو دیدم که توی یه دوره از زندگیشون خیلی قوی هستن و با مشکلات کنار میان، ولی یه دوره بعد از ساده ترین مشکلات هم خسته و ناامید میشن ، یه مثال ساده اینه که توی لیوان مرتب آب بریزی، لیوان تا یه حجمی بدون مشکل آب رو نگه می داره ولی بالاخره یه قطره می ریزی که باعث میشه سرریز بشه و نتونه آب بیشتری رو در خودش نگه داره یا با یه ضربه لب ریز بشه ؛ این شعار که چیزی که مرا نکشد قویترم می کند، خیلی قشنگ و درسته ولی واقعیت اینه که خیلی از مردم قویتر نمیشن ، شکست می خورن ، افسرده میشن ، خودکشی می کنن ، و... ، یا زمان زیادی رو صرف می کنن تا دوباره قدرت سابق رو بدست بیارن یا حتی قویتر بشن. این چیزیه که روانشناسها هرروز باهاش سروکار دارن. اگه این شعار درست بود ، هیچکس نباید نیازی به روانشناس پیدا می کرد ، درحالیکه همه ما که نرمال هم هستیم ، مشکلاتی داشتیم، بالاخره یه بار حداقل گریه کردیم ، دوره ای رو صرف کردیم تا با مشکلات کنار بیایم و دوباره به حالت اول برگردیم ؛ پس این عجیب نیست که دین نسبت به دوره اوجش توی فصول 1 تا 4 ، حالا متفاوت باشه ؛ به خصوص اینکه وارد میانسالی شده، پختگی بیشتری پیدا کرده، تجربیات بیشتری کسب کرده، یک سال در برزخ در حال مبارزه بوده ...
.... این دین باید با دین فصول اول که میخندید و خودش رو با زن و الکل و ... سرگرم می کرد ، متفاوت باشه ؛ این دین دیگه به ارتباط ... یه دختر سگی با صاحب جادوگرش تیکه نمیندازه و نمی خنده ، طوری که حتی سم هم تعجب میکنه؛ خود جنسن هم میگه که فصل هشت رومتفاوت بازی کرده، این دین پخته تر و باتجربه تر شده و من آدمهای زیادی رو دیدم و مطمئنم که شما هم دیدید که دوره سی سالگی شون زمین تا آسمون با دوره بیست سالگی شون متفاوته. پس دلتنگی ما برای دین فصلهای اول طبیعیه ، چون دیگه اون دین ، الان توی فصل هفت و هشت نیست. وقتی اوج خستگی دین رو می بینیم که از برزخ برگشته و هیچکس رو به جز سم نداره و به هیچ شکلی نمی تونه زندگی نرمال داشته باشه و احساس خوشبختی کنه و کاملا شکارچی بودنشو پذیرفته، کاملا طبیعیه که وقتی می بینه سم به راحتی می تونه یه زندگی نرمال برای خودش درست کنه ، حتی دوباره برای رفتن به دانشگاه اقدام کنه و ... ، به این نتیجه میرسه که خودش سه مرحله بستن در جهنم رو طی کنه و بخواد که سم خوشحال باشه ؛ این نشاندهنده ضعف و ناامیدی دین نیست و ...سخنرانی سم درباره نور انتهای تونل و این جور چیزا هم دقیقا از همین تفاوت دین با سم سرچشمه میگیره که سم یه سال نرمال زندگی میکنه ، حتی به خودش زحمت نمی ده که دنبال برادرش بگرده و میگه مرگ مردم مشکل من نیست و شکارچی دیگه شاید بهش رسیدگی کنه!!!!!!!! این ضعف شخصیت سمه نه دین که می خواد سم خوشحال و خوشبخت باشه و نرمال زندگی کنه چون می بینه که در توان سم هست که چنین زندگی ای رو بسازه درحالیکه خودش ، شخصیتش با شکارچی بودن معنا میشه و از بچگی همینطور بزرگ شده. پس طبیعیه که هیچی برای خودش نخواد و از خودش ناامید باشه و تمام آرزوهاش رو در برادرش ببینه!!!!
اینکه دین خودش رو تو الکل غرق کنه ، بین خارجیا کاملا عادیه ، از اول سریال هم دوره های زیادی بوده که دین مصرف الکلش افزایش پیدا کرده، بخصوص وقتی از جهنم برگشت، بعد مرگ جو و الن که با سم به بیمارستان روانی رفته بودن، به روانپزشکش هم گفت که چقدر در هفته الکل مصرف میکنه وچقدر میخوابه و...؛ مصرف الکل چیزی نبوده که توی فصل هفت به بعد در دین پدیدار بشه ؛ یا نشاندهنده ضعف دین باشه، با زندگی ای که دین داشته ، این کمترین کاریه که می تونه برای آف دادن به خودش از مشکلات ، انجام بده و کاملا نرماله.
ما مرتب دین رو با فصول 1 تا 4 و قدرتمندی شخصیتش و مبارزاتش مقایسه می کنیم ، برای همین از این دین فصل هفت و هشت انتظار بیشتری داریم ؛ ولی به نظرمن با توجه به اینکه از بچگی شکارچی بوده و بدون هیچ استراحتی در حال مبارزه بوده و آدمهای زیادی رو از دست داده، رفتارهای برادرش ، رفتنش به جهنم و برزخ و .... ، این کاملا طبیعیه که خسته و بی انگیزه باشه . در نهایت من فکر میکنم که نویسنده های سریال ،دوباره دارن دین رو به یه آدم نرمال نزدیک می کنن تا ابرقهرمانی که ما توی فصول قبل دیدیم ، دوباره دارن بهش احساسات انسانی می دن و ضعف و قدرتهاشو در کنار هم نشون می دن، شاید برای این نرمالیته کردن دین دلیلی دارن ، مثلا چون به اواخر سریال نزدیک میشیم ، میخوان ذهن بیننده ها رو برای پایان آماده کنن ، که می تونه مرگ دین یا یه انسان نرمال شدن و زندگی نرمال داشتن یا بستری شدن در بیمارستان روانی و هرچیز دیگه ای باشه
نمی گم که این دین خوبه ، من هم دین فصول قبل رو کاملا ترجیح می دم ، دین قوی و ابرقهرمان که زیر بار مشکلات مقاومت می کنه و خم نمیشه و خسته نمیشه ولی اگه قرار بود که همش دین همینطور باشه ، دیگه از انسان عادی بودن و احساسات انسانی داشتن فاصله می گرفت و تکراری و رباطی می شد.
تا اونجایی که میدونم هیچ اشکالی نداره که سه مرحله بستن دروازه جهنم رو دو نفری، دین و سم ، یا حتی با کستیل و کوین انجام بدن، هنوز معلوم نیست که نقش دین چی خواهد بود و اینکه این قضیه به کجا ختم خواهد شد و من فکر نمی کنم که بخوان کلیشه ی رفتن یکی در میون دین و سم به جهنم و برزخ و ... رو در آخر فصول قبل تکرار کنن ؛ بنابراین نمیشه قضاوت کرد که چه نقشی برای دین درنظر گرفتن؛ با تا آخر سریال رو دید. با این وجود از اونجاییکه نویسنده ها هرروز در هشت سال گذشته ، با این داستان زندگی و کار کردن ، چند نفر هستن که می نویسن و همیشه چند تا فکر بهتر از یه فکره ، و همچنین جنسن و جرد که هشت سال دین و سم رو ساختن ، من ترجیح می دم که بهشون اعتماد کنم و امیدوار باشم که گند نزنن به سریال و سریال بهتر از این پیش ببرن. واقعا آرزو می کنم همینطور باشه ، اصلا دلم نمیخواد که نظرم نسبت به این سریال منفی بشه.
در ضمن یکی از دوستان "ندا" گفته بودن که برگشت توی روانشناسی اتفاق نمی افته و کسی که دوره ای رو گذرونده دیگه گذرونده ؛ من تا حدی موافقم ، اما توی روانشناسی مکانیسم دفاعی واپس روی هم داریم ، واین رو هم داریم که بعضی ها برگشت یا regression می کنن به دوره ی قبلی از زندگی که در اون دوره احساس امنیت و آرامش می کردن، دوره های آمنژیا و فرار تجزیه ای رو داریم و همه اینها یه جورایی فرار از دوره ایه که فرد داره توش زندگی می کنه و میخواد که به دوره های امن گذشته اش برگرده. البته نظر شما محترم ، من همه چیز دان نیستم ، ولی آدمها خیلی پیچیده تر از اون هستن که با قانون در موردشون قضاوت کنیم ، حتی خود روانشناسی هم پر از استثنا است و مرتبا تاکید می شه که باید آدمها رو منحصربفرد ببینیم و دنیا رواز زاویه دید اونها ببینیم. من مطمئنم که نویسنده های این سریال از نظر روانشناسی خیلی مطلع و آگاه هستن ، چون قسمتها و فصول خیلی قوی ای رو ساختن و بدون آگاهی از علم روانشناسی قوی پرداختن شخصیتها خیلی سخته ، من بارها توی قسمتهای مختلف سریال آثاری از مفاهیم روانشناسی رو دیدم، مثل همانندسازی، مکانیسم های دفاعی، پدیدارشناسی، مسئولیت و انتخاب و خیلی چیزهای دیگه و مطمئنا کسانی که فیلنامه رو نوشتن و تونستن سریال رو این قدر باورپذیر کنن و همذات پنداری قوی ای با شخصیتهای سریال بین طرفدارها ایجاد کنن ، مطمئنا تسلط زیادی روی روانشناسی دارن ولی همچنین به استثناء ها هم توجه می کنن (ممنون میشم که نظرتون رو بدونم ، ندا جان، باتوجه به اینکه گفتی روانشناسی هم خوندی – مثل من).
به طورکلی من از شخصیت پردازی سم توی فصل هشت بیشتر ناراضی بودم تا شخصیت پردازی دین؛ به نظرم سم خیلی بیشتر مشکل داشت و باعث شد که یه جاهایی دین مشکل دار به نظر برسه و اینکه اصلا انتظار نداشتم که بدون اینکه دنبال دین بگرده و بفهمه که چه بلایی سر دین اومده و آیا در رنج هست یا نه، خیلی ریلکس بره یه زندگی نرمال و تنها رو شروع کنه و بعد هم روی املیا اینقدر حساس بشه و نتونه قضیه بنی و دین رو درک کنه!!!!
در آخر باید بگم که خیلی از خوندن نظراتتون خوشحال شدم و بهره بردم ، امیدوارم هر قسمت از نظر من که به نظرتون اشتباه بود رو در فضایی دوستانه نقد کنید و با هم به گفتگو بپردازیم. از دوست گرامی که این نقد و بررسی رو در سایت گذاشتن هم بینهایت ممنونم. واقعا مفید بود و نگاه نقادانه داشتن رو تقویت می کرد ، عالی بود
نکته طلایی این که همیشه فکر ، احساس و رفتار ؛ هیجان و منطق ؛ ضعف و قوت ؛ خوبی و بدی ؛ و ... ، همگی در کنار هم در یک انسان پیچیده قرار می گیرن و با توجه به تجربیات گذشته اش و حال و آینده ای که فکر میکنه در انتظارشه ، شخصیتش رو میسازن ؛ بنابراین وقتی یه نفر رو نقد می کنیم ، لازمه به همه اینها در کنار هم توجه کنیم و دنیا رو از چشمای همون فرد ببینیم ؛ ابرقهرمان بودن و اینکه ما دوست داریم قهرمان سریال چطوری باشه ، با اون چیزی که اون با توجه به همه ی اینها باید باشه ، ممکنه تا حدی متفاوت باشه. ممنون از اینکه نظر طولانی !!!! من رو خوندین
Damon Winchester
گفته:
فقط یه کم زیاده...
سارا جان خیلی حرکت قشنگ و خلاقانه ای بود...
همین اول میگم این نقد نظر شخصی منه...
راستش من هنوز کامل ندیدم این فصل رو...تیکه تیکه دیدم...من قبلا هم در مورد فصل 6 نوشته بودم و هنوز هم سر حرف خودم هستم....به نظر من شخصیت ها همون طوری هستن که باید باشن... کلا حرف من اینه شخصیت پردازی سریال خوبه اما به موضوعات به موقع رسیدگی نشده...همه ی ما سوپرنچرال رو میشناسیم و باهاش زندگی کردیم....سریالی که بعد از 8 سیزن هنوز طرفدارای خودش رو داره...به عقیده من این سریال فقط یک سریال ترسناک نیست که برای ایجاد ترس ساخته شده باشه بلکه زندگی توی رگ هاش جریان داره... اریک واقعا خوب از پس این کار براومد...چون راستشو بخواین خیلی از سریال ها هستن که ارزش حتی یک بار دیدن هم ندارن ولی جایزه میگیرن چون بیشتر به روابط (...)توشون تاکید شده ولی تو سوپرنچرال کرکتر های اصلی فقط 2 تا برادرن و این به نظر من ریسک بزرگی بود و همین موضوع این سریال رو خاص میکنه...من اون اول که راجع به سوپرنچرال خوندم گفتم:"اریک یا پولش زیادیه یا دیوانه س...چون عمرا بشه فقط با 2 یا 3 کرکتر اصلی بشه سریال ساخت...مگر این که واقعا خاص باشه..."و همین طور هم بود سوپرچرال واقعا خاص بود و هست و خواهد بود...عرضم به حضورتون که درسته منم این نکته رو قبول دارم که هیچ سیزنی پایان سیزن 5 رو نداشت اما به نظر من سیزن 7 و 8 و6 اون قدرها هم که میگیم بی خاصیت نیست...سیزن 6 پر از نکته بود...حتی از روی پوستر این فصل میشد جریان ایو(یا حوا خودمون)رو فهمید...این که دوباره مسئله ی خدا رو ول کردن...چون ما واقعا همین طوری هستیم وقتی مشکل حل میشه دوباره خدا رو یادمون میره...تنها چیزی که تو سیزن 6 بهش اشاره نشد احساسات بود...یعنی من به جای دیو و سم ،جنسن و جرد رو دیدم...
هر چی که بود به آدم این فرصت رو میداد که فکر کنه این 2تا جنسن و جرد هستن...در پایان سیزن 5 ما دیدیم که سم داره از پنجره به دین نگاه میکنه...اما تقریبا هیچ کس به این موضوع فکر نکرد که دین تو اون لحظه داره به چی فکر میکنه...دینی که سم رو مثل پسر خودش میدونست چون از بچگی ازش مواظبت کرده بود حالا باید با این موضوع کنار میومد که برادر کوچیکش رو زنده زنده انداخته وسط نا کجا آباد...توی قفس لوسیفر...و بدتر از همه این بود که میدونست تو جهنم حلوا پخش نمی کنن ومسلما الان سم داره زجر میکشه چون خودش یه بار تجربه ی این سفر رو داشته...دین به خاطر قولی که به سم داده بود تصمیم گرفت که یک زندگی آرام را دنبال کند و به فکر برگرداندن سم نباشه.اما اون هنوز ترس گذشته رو با خودش داشت و هنوز هم با این که می دونست همه چی تقریبا تموم شده بازم نگران زندگی لیزا و بن بود و پیشگیری های لازم رو انجام میداد چون نمیخواست اونا رو هم مثل سم از دست بده... توی سیزن 6 ما قرار بود با دین خاطرات سم رو زنده نگه داریم چون دین هنوز از وجود سم اطلاعی نداشت...من اصلا دوست نداشتم تو اپیزود اول سم رو ببینم...امیدوارم طرفدارای سم از دستم ناراحت نشن...من بیش تر توقع داشتم حداقل 2 اپیزود رو اختصاص بدن به زندگی دین و کشمکش درونیش برای فراموش کردن سم ...و این که چه طور داره با این موضوع کنار میاد ...دین بارها و بارها به ما نشون داده که با غم از دست دادن عزیزاش چه جوری برخورد میکنه ولی سم فقط یه شخص نبود تقریبا دلیل زنده بودن دین بود...دین به اندازه ی کافی عزیزانش رو از دست نداده؟
خیلی سخته آدم بشکنه...نه آدمی که یه روز در میون میشکنه...آدمی که تا حالا نشکسته یا نمیخواد قبول کنه که شکسته و متاسفانه همین اتفاق برای دین افتاد و این موضوع اون قدرها که تو اپیزود اول نشون دادن راحت نیست...فقط یک بار دین به لیزا گفت این یه سال چه قدر بهش سخت گذشته...من نمیخوام سریال ها رو با هم مقایسه کنم ولی به نظر من اتفاقی که تو سیزن مخصوصا 6 سوپرنچرال افتاد تقریبا مثل جریانات سیزن 3 ومپایر دایریزه...اما نکته ی مهم اینه بیننده ها تغییر شخصیت رو تو ومپایر دایریز راحت تر قبول کردن تا تو سوپرنچرال...دلیلش هم این میتونه باشه چون ما 5 سال شخصیت های تقریبا ثابتی از این 2 برادر دیدیم و الان شاید یکم سخت باشه که بخوایم اونا رو یه جور دیگه ببینیم...در صورتی که این جوری نبود...ما از سیزن اول دیدیم که دین تقریبا آدم خوش*گذرونیه اما تو همون سیزن اول دین ثابت کرد که یه شخصیت پنهان داره که هنوز کشف نشده...و بعد از گذشت 5 سیزن در سیزن 6 ما نمیه ی گم شده ی شخصیت دین رو می بینیم...من خودم به شخصه از سیزن دوم مخصوصا از اپیزود بیست به این ور خیلی دوست داشتم شخصیت پنهان دین رو ببینم...(اپیزود بیستم جریان آرزوی دین و جن بود)...و در نهایت دین تو سیزن 4 ثابت کرد که دیگه با اون دینی که ما از سال 2005 میشناختیمش کاملا فرق کرده...شخصیت دین تغییر کرد،مخصوصا بعد از اومدن کستیل اما ذره ذره... در مورد سم هم این موضوع صادقه...سم کوچولویی که برای هرکاری که میکرد عذاب وجدان داشت تو این سیزن بدون روح تو خیابون ها راه میرفت و زندگی جدیدی رو شروع کرده بود...درست مثل جریان برادران سالواتور...توی سیزن اول ما دیدیم که دیمن حتی یک ذره انسانیت هم در وجودش نیست...من سر اپیزود پنجم همون سیزن اول بود تو یه تاپیکی بحث سر دیمن و استیفن بود من برگشتم گفتم دیمن شخصیت مهربون و عاشقی داره ولی میشه گفت همه با این حرف من مخالف بودن و گفتن دیمن با این قتل هایی که مرتکب میشه چه جوری میتونه آدم مهربونی باشه...منم گفتم خب 5 اپیزود خیلی زوده واسه تصمیم گرفتن...اما حالا توی سیزن 3 همه چی عوض شده ما با شخصیت دیگه ای از دیمن داریم آشنا میشیم...همین طور استیفن...استیفن همون کسی بود که گفت برادر من یه مانستره و باید متوقف بشه...
سم چون از اول مادرش رو ندیده بود نمیتونست دلیل کارای پدرش و دین رو درک کنه و این سم کسی بود که گفت ما مثل جنگجوها بزرگ شدیم و از شکار کردن دوری میکرد...اما وقتی فهید جسیکا مرده در درجه ی اول خودش رو مقصر میدونست و عذاب وجدان داشت...و همون جا ثابت کرد که یه سم انتقام جو پشت این صورت بچه گونه هست که هنوز نشون داده نشده...سم،دین رو آدمی میدونست که اجتماعی نیست و خودش به دوستاش و اطرافیانش بیش تر اهمیت می داد...و همیشه دین رو به خاطر این موضوع مورد قضاوت قرار میداد...اما دین خیلی وقت بود که فهمیده بود دیگه نمیتونه به کسی اعتماد کنه یا بهش دل ببنده...دین فهمیده بود که نمیتونه به خاطر کارش زندگی کسایی رو که دوست داره خراب کنه...همه میدونیم که آرزوی بزرگ دین خانواده س...اما خیلی طول میکشه تا سم طعم زندگی واقعی وینچسترها رو بچشه و توی تمام این مدت داشت راهی رو که دین سال ها پیش تجربه کرده بود رو تازه تجربه میکرد...از این سیزن به بعد از سمی که زندگی دیگران براش مهم بود خبری نیست...حتی حاضر نشد از یه بچه نگه داری کنه و این که به خاطر گرفتن آلفای ومپایر دین رو به اون حال رو روز انداخت...سم تقریبا این راه رو پیش گرفته بود که "هدف وسیله رو توجیه میکنه"...یعنی دیگه براش مهم نبود این کسی که به عنوان طعمه داره ازش استفاده میکنه برادرشه...با ارزش ترین دارای انسان روحشه که سم اونو نداشت...
تو سیزن 4 همون اپیزود که دین میره به گذشته،وقتی برمیگرده نگران سمه...اما کس بهش میگه که برادرت دنبالت نمیگرده...یا تو اپیزودی که در مورد سایرن بود...بیش تر بیننده ها توقع داشتن که دین بره دنبال یکی از این دخترها در صورتیکه دین دیگه اون دین قبلی نیست...سایرن دین رو با یه مرد که اخلاقیاتش مثل دینه کشوند طرف خودش چون دین فکر میکرد که سم دیگه همراهش نیست...این نظر دوستمون هم یه نمونه دیگه س:< درمورد روابط برادرا یه بار یه نظر انگلیسی از یکی ازفنا خوندم که جالب بود:"وقتی دین به سم میگه از در برو و برنگرد مثله اینه که سم میره و واقعا برنمیگرده و ما اومدنش رو نمیبینیم چون دینه که میره دنبالش و بقیه اتفاقا یه جاده یه طرفه اس و کله رابطه برادرانه یه طرفه میشه بخشش دین و فراموش کردن کاره سم کنارش مبارزه کردن اصلاح رفتارش در قبال سم و دلداری و حمایت ازش.">مشکل سم یا شاید هم مشکل 2 برادر اینه که سم همیشه دنبال یه اسباب بازی جدید میگرده...و وقتی پیداش میکنه دیگه قدیمی ها رو بی خیال میشه...نمیدونم چرا ولی سم فکر میکنه همه ی کارهایی که دین براش انجام میده وظیفه شه...یه جوری عقده ای شده...سر کشتن ایمی حق با دین بود...حتی دین باید اون بچه هم میکشت...دین خیال سم رو از بابت ایمی راحت کرد و بهش قول داد که کاریشون نداره...اما سم وقتی دین داشت با دخترش حرف میزد جلوی چشم دین دختره رو کشت با این که آرزوهای داداشش رو میدونست...مثل تلافی کردن...هر چی باشه اون دختر دین بود و ما میدونستیم که اگه فشار ادامه پیدا کنه خود دین دخترش رو میکشه...
دین یه اشتباهی کرد و سم رو برگردوند و azazel بهش گفت که این 100 درصد سم خالص نیست...دین هنوز هم داره تاوان کارشو میبینه...وقتی از جهنم برگشت مغرور بود ولی از کستیل میترسید...دین حتی خودش رو لایق نجات یافتن نمیبینه و از دست خدا عصبانی میشه...سر جران مایکل دین هنوز هم بر این باوره که باید میمرد...درسته سم هم دیگه اون سم سابق نیست ولی چندباری برای نجات دین اومد(نامه ی دین و بله گفتنش به مایکل)ولی اینا رو مثل یه لیست حفظ کرده چون این چیزی نیست که درونش هست...دین از خودش میترسه...از چیزی که درونشه میترسه(جریان شکنجه و جهنم)ولی سم لذت میبره این فرق 2 برادره...دین مسبب اشتباهات سم نیست چون سم ادعا میکنه که آدم عاقلی هست...دین داره تاوان اشتباهاتش رو میده ولی به جایی رسیده که بی حس داره میشه...از سم متنفر نیست چون تنفر از اهمیت سرچشمه میگیره...دین داره بی حس میشه به وجود خودش...یعنی داره حس میکنه بود و نبودش فرقی نداره...یه زمانی فکر میکرد که اگه نباشه داداشش تنها میمونه ولی وقتی میبینه این کاراش برای سم بی ارزشه و یا حتی اونو عصبانی میکنه همچین حسی بهش دست میده...
دین به همه عالم و آدم دروغ گفت به جز سم ولی سم وقتی دین رو از دست داد که بهش دروغ گفت...سن شخصیت ها زیاد شده ودین سعی کرده که پخته تر بشه...اوایل دین کارهای سم رو میذاشت رو حساب بچگی ولی الان نمیتونه بهش به چشم یه بچه نگاه کنه...دین نمیتونه هم زمان هم ببخشه هم فراموش کنه...به نظرم قلبش مثل یه قبرستون غصه شده که هر دردی رو توش سعی میکنه خاک کنه...سعی میکنه ولی نکته این جاس که این قبرستون دیگه پر شده و جا نداره هی ارور میده و یادآوری میکنه همه چی رو...دین تو فصل 2 به جان گفت که دوست نداره قهرمان باشه این زندگی کاملا متضاد اون چیزی هست که دین میخواد...دین خودش همه عشقش رو به ایمپالاش داده چون میدونه ترکش نمیکنه...خودش رو با چیزای الکی سرگرم میکنه ...چیزی که دین میخواد یه چیزبرگر نیست یا پای ولی متاسفانه سم به این موضوع هم اهمیت نمیده...
این متن بیشتر راجع به روابط بین 2تا برادر شد ولی نشون میده چرا دین به این جا رسیده...چرا دیگه از شوخی هاش خبری نیست...و خیلی از چراهای دیگه...
ببخشید زیاد حرف زدم...
سلام من سارا هستم.به بزرگترین و به روز ترین وبلاگ خبری سریال سوپرنچرال خوش امدید. من در این وبلاگ جدیدترین عکس و اخبار از این سریال و بازیگرانش قرار میدم.